رفتن به بالا

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • جمعه ۸ مرداد ۱۴۰۰
  • الجمعة ۲۰ ذو الحجة ۱۴۴۲
  • 2021 Friday 30 July
  • یکشنبه 14 اردیبهشت 1399 - 13:47
  • کد خبر : 1354
  • فرهنگ
  • چاپ خبر : تجربه آموزش دو زبانه در فرانسه
روایت دیوید میلر از تجربه آموزش زبان اقلیت ها در فرانسه

تجربه آموزش دو زبانه در فرانسه

. در مارسي كودكان مغربي الاصل از كلاس هاي عربي كلاسيك رو گردانند و از زبان عاميه مارسي استفاده مي كنند و ترجيح مي دهند زبان لاتين يا آلماني بياموزند تا بتوانند در دبيرستان دولتي پذيرفته شوند

دیوید میلر از در خصوص تجربه آموزش چند زبانه در اروپا، و تاکید برخی گروههای سیاسی بر آن یادآوری می کند که آزادی های کم اهمیت و بحث برانگیز می بایستی در هنگام اختلاف، به نفع ملیت، کنار گذاشته شوند(میلر: 136). بنابراین مباحثی چون آموزش یا ترویج زبان ها و فرهنگ های محلی و … نباید به ضرر ملیت و حاکمیت ملی تفسیر شوند. در رویکرد واقع گرایانه نیاز به همسانی و یکپارچگی، اهمیت خود را حفظ می کند و ادغام، همواره به عنوان یکی از کار ویژه های دولتی بازتعریف و باز تولید می شود.

نظام های آموزشی چند فرهنگی معمولا یکی از مطالبات گروه های سیاسی یا برخی از اقلیت ها به شمار می رود. تجربه کشورهای اروپایی در این زمینه برای جوامع دیگر می تواند یکی از ارزنده ترین الگوها به شمار رود. میلر، تجربه نظام آموزش فرانسه را در این زمینه بازگو می کند. در این تجربه علیرغم اصرار گروه های قومی بر سیستم آموزش غیر مشترک و با وجود عقب نشینی دولت فرانسه از آرمان های ملی، کودکان بدنه گروه های قومی تمایل چندانی به آموزش زبان های غیر فرانسه نشان ندادند. این جوانان اغلب مشتاق نظام ملی آموزشی هستند و ترجیح می دهند برای کسب موفقیت های اجتماعی و اقتصادی بخشی از کل بزرگ تر محسوب شوند(میلر:158).

 وي در اين خصوص مي نويسد:

«آن چه گروه هاي فرهنگي با آن مشكل دارند اين است كه ارائه نظام آموزشي مشترك باعث تخريب هويت شان مي شود. يعني به جاي اين كه هويت ملي به هويت قومي اضافه شود،هويت دوم نا پديد مي شود و كودكان از نظر فرهنگي نا توان مي شوند. تصور مي كنم مجبوريم به چنين مطالباتي زماني كه توسط {سازمان ها و}گروههاي قومي مطرح مي شود با شك و ترديد نگاه كنيم. اغلب اعضاي جوان مشتاق پذيرش نظام آموزش ملي هستند و اين امر تنها به اين دليل نيست كه مهارت هاي زباني و فرهنگي،پيشرفت اقتصادي به دنبال مي آورد. بنابراين اخيرا عقب نشيني از آرمان هاي ملي گرايانه در نظام آموزشي فرانسه به طور مشخص موفقيت آميز نبوده است. هم اكنون كودكان مهاجر در مدرسه ابتدايي زبان و فرهنگ خاستگاه اوليه را مي آموزند، اما چندان تمايلي به فراگيري در نزد كودكان ديده نمي شود. در مارسي كودكان مغربي الاصل از كلاس هاي عربي كلاسيك رو گردانند و از زبان عاميه مارسي استفاده مي كنند و ترجيح مي دهند زبان لاتين يا آلماني بياموزند تا بتوانند در دبيرستان دولتي پذيرفته شوند ممكن است گفته شود كه اين كودكان به ضرر خود عمل مي كنند و به فرصت هاي اقتصادي بيش از همبستگي فرهنگي اهميت مي دهند، ولي به نظر مي رسد آنها تضادي بين هويت قومي و عربي و هويت ملي فرانسوي احساس نمي كنند و به دنبال حفظ بهترين عناصر از هر دو هستند».

اخبار مرتبط



نوشته نخست

اقتدار و توسعه

چند نکته در باب دولتِ مقتدر توسعه‌گرا

سالار سیف‌الدینی: اقتصاددان ها، سیاسیون و جامعه شناس‌ها یا بسیاری از روزنامه‌نگاران بارها در مورد «توسعه» همه جانبه سخن گفته اند. برخی توسعه سیاسی را پیش نیاز توسعه اقتصادی می‌دانند و برخی دیگر برعکس توسعه اقتصادی را در اولویت قرار می دهند. هر کدام از دو گروه نیز دلایل متقن و قابل توجهی عرصه می کنند.  اما چه کسی قرار است برنامه توسعه سیاسی یا اقتصادی را پیش ببرد؟ پاسخ دشوار نیست: «دولت». ولی دولت(نظام سیاسی) چگونه می‌تواند توسعه نظام مند را به عنوان الگوی راهبردی محقق سازد؟ پاسخ آن هم دشوار نیست: برنامه ریزی یا آنچه که سیاست‌گذاری می نامیم. اما مگر نه این است که تا کنون دستکم در حوزه اقتصاد، سیاست گذاری‌های دقیقی برای پیشبرد برنامه های توسعه ای تدوین شده است؟ چند درصد از برنامه های توسعه ای که از دهه چهل تا به امروز تدوین و اجرایی شده است محقق شده اند؟ چه میزان از اسناد چشم انداز توسعه به وضعیت آرمانی نزدیک شده اند؟ پاسخ هر چه باشد، امیدوار کننده نیست. شاید نقطه عزیمت اصلی باید یافتن همین پاسخ برای چرایی این ناکامی باشد. چرا سیاست‌گذاری های موجود کامیاب نبودند؟  اگر فعلا فرض را بر اولویت توسعه سیاسی بر اقتصادی قرار دهیم،شاید بتوان فرمولی در این زمینه مشخص کرد که آینده ای بهتر را به تصویر می‌کشد. تجربه های تاریخی دولت مقتدر توسعه‌گرا، تجربه ای است که بسیاری از کشورها را به سلامت به وادای توسعه رسانده است. مطالعه در کشورهایی که در چند دهه گذشته به توسعه سیاسی و اقتصادی مطلوب رسیده اند، نشانگر تجربه موفق دولت مقتدر توسعه گرا در این وادی بوده است. از کره جنوبی تا مالزی یا ترکیه حتی برخی کشورهای پساشوروی یک دوره کوتاه پیشا دموکراسی را تجربه کرده و سپس وارد توسعه سیاسی- اقتصادی شدند.  پیش نیاز جامعه دموکراتیک، وجود دولت مقتدری است که آرمان توسعه را در میان مدت ( طرح چند ساله) در دستور کار قرار داده باشد. دولتی مبتنی بر دیوان سالاری قدرتمند و سریع، توانِ دفاعی و استقلال نسبی در عرصه تصمیم‌گیری بین المللی است. تنها یک دولت قدرتمند که در عمل و نه شعار، خواهان توسعه باشد، اراده ای جدی برای مقابله  فساد داشته باشد و امتیازهای گروهی و شخصی را الغاء،و اقدام به سیاست گذاری کند، قادر به حصول توسعه کامل است. دولت های ضعیف و بی برنامه نه قادر به برنامه ریزی اند و نه قادر به سیاست گذاری. لازمه سیاست‌گذاری به نظر می رسد لازمه زمان بندی و سیاست های توسعه ابتدا اصلاح ساختار دولت و دیوان به شکلی است که بتوان دولتی مقتدر و توسعه‌گرا را در کمترین زمان ممکن پیکربندی کرد. دلیل این تقدم این است که بدون وجود ساختار مطلوب، امکان اجرای هیچ برنامه ای نیست. اگر برنامه های توسعه قبلی شکست خورده اند دلیل آن فقدان همین وصف است. نظام سیاست‌گذاری از سه رکن اصلی تشیکل می شود. در نبود هریک از ارکان این مثلث هر نوع سیاست‌گذاری احتمالا به شکست خواهد انجامید و یا نیمه کاره رها خواهد شد. این ارکان عبارت اند از: متن سیاست گذاری، یا برنامه توافق شده در ارکان تصمیم گیری، دیوان سالاری منظم، سریع و مبتنی بر سلسله مراتب و در ...