رفتن به بالا

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • دوشنبه ۵ آبان ۱۳۹۹
  • الإثنين ۹ ربيع أول ۱۴۴۲
  • 2020 Monday 26 October
  • شنبه 6 اردیبهشت 1399 - 12:48
  • کد خبر : 1333
  • فرهنگ
  • چاپ خبر : خطبه ملکوتی شاه اسماعیل صفوی هنگام فتح تبریز/پیروز مجتهدزاده

شاه اسماعیل پس از فتح تبریز چنین گفت:
من امروز به زمین فرود آمدم منم سرور و شاهنشاه. بدان به حقیقت که منم فرزند حیدر ، منم فریدون ، منم خسرو ، منم جمشید و منم ضحاک ، منم رستم پسر زال ، منم اسکندر ، سرّ اناالحق خفته است در این سینه‌ی من ، چون منم حقیقت مطلق و حقیقت آن باشد که من به سرانجام رسانم .

از هنگامی که آل بویه از دیلمیان و سامانیان حکومت‌های نیمه‌مستق خود را در فلات ایران گستراندند، تا روزگار پیدایش فدراتیو صفوی در ایران، این سرزمین را سلسله‌هایی چند، از درون و بیرون فلات ایران، با دست‌کم گونه‌ای از تابعیت اسمی نسبت به خلافت بغداد اداره می‌کردند. در دورانی که خوارزمشاهیان از آسیای مرکزی بر ایران حکومت می‌کردند، ایرانی‌گری رو به رونق نهاد. وزیر برجسته‌ی ایرانی، خواجه نظام‌الملک که در خدمت دو سلطان سلجوقی آلپ ارسلان و جلال‌الدین بود، نظام مالیاتی کشور را دوباره‌سای کرد. جلال‌الدین ملک‌شاه تقویتِ گردنده‌ی عربی کهن را که از رابطه‌ی منظم میان ماه‌ها و فصل‌ها در سال‌های گوناگون بی‌بهره است، در سال 1079 میلادی تغییر داد و تقویم تازه‌ای را که اکنون «تقویم جلالی» خوانده می‌شود، جانشین آن ساخت. این تقویم که براساس آخرین تقویم رسمی عصر ساسانی، معروف به «تقویم یزدگردی» تنظیم شده است، دستاورد شورایی از ستاه‌شناسان و ریاضی‌دانان و دانشمندان برجسته‌ی آن روزگار است. گویند، شاعر و ریاضی‌دان بزرگ، حکیم عمر خیام عضو ن شورا بوده است. این تقویم جشن نوروزی را در جای دقیقش قرار داد، در لحظه‌ای که به هنگام چرخش زمین به دور خود و به دور خورشید، رودررویی چهره نیمکره جنوبی با موقع خورشید به رودررویی چهره نیمکره شمالی زمین با موقع خورشید متحول می‌شود. زبان فارسی، در نتیجه جنبش فرهنگی گسترده‌ای که با خلق شاهنامه‌ی فردوسی به اوج خود رسیده بود،دوباره‌سازی شد.

پرتره شاه اسماعیل که توسط یک سیاح ونیزی طراحی شده در گوشه سمت راست آن عبارت صوفی پارس نقش بسته و نسخه اصلی آن در موزه فلورانس نگهداری می شود.

گرچه هلاکو خان مغول، نوه‌ی چنگیزخان، به توصیه‌ی وزیر با تدبیرش، خواجه نصیر طوسی[1]، با کشتن خلیفه‌ی عباسی در سال 637 هجری شمسی (1258م) نقطه‌ی پایان برخلافت عربی در فلات ایران نهاد، پایان گرفتن اقتدار ترکان و دستیابی ایرانیان به استقلال جغرافیایی، سیاسی، فرهنگی و هویتی می‌بایست تا سال 880 هجری شمسی (1501م) به تأخیر افتد؛ سالی که نابغه‌ی شانزده ساله، اسماعیل، فرزند حیدر و نوه‌ی شیخ صفی‌الدین و شیخ جنید، از پشت امام علی بن موسی‌الرضا(ع)، امپراتوری برگ ایران نو را بنیاد نهاد و برای نخستین بار در تاریخ اسلامی ایران، خود را «شاهنشاه» نامید و با این کار، دو جنبه‌ی ملکوتی و سیاسی حکومت در ایران را بار دیگر درهم آمیخت.[2] به این ترتیب، پس از نُه قرن حکومت عربی و ترکی، برای نخستین‌بار، حکومتی ایرانی در ایران بنا شد و براساس ریشه‌های تمدن و هویت ایرانی پا رفت. این نابغه‌ی کم‌مانند که در سیزده سالگی، پیشاپیش ارتشی ده هزار نفره از مردان اهل خرد درخشید، خاور زمین را خیره کرد و در شانزده سالگی کشور و هویت مستقل ایرانی را از دل تاریخ بیرون آورد و به آن واقعیتی جغرافیایی داد و ایرانِ جغرافیایی را واقعیتی سیاسی بخشید.

سنی که در آن شاه اسماعیل خود را «شاهنشاه» خواند، سن اسرارآمیزی است که در ژرفای عرفان ایرانی سن انسان کمال یافته یا «آدم قدیم» شناخته می‌شود. پس از فتح تبریز در سال 880 هجری شمسی (1501م) شاه اسماعیل چنین گفت:

من امروز به زمین فرود آمدم[3] منم سرور و شاهنشاه. بدان به حقیقت که منم فرزند حیدر[4]، منم فریدون[5]، منم خسرو[6]، منم جمشید[7] و منم ضحاک[8]، منم رستم پسر زال[9]، منم اسکندر[10]، سرّ اناالحق خفته است در این سینه‌ی من[11]، چون منم حقیقت مطلق و حقیقت آن باشد که من به سرانجام رسانم[12].

با این سرود بود که شاه اسماعیل پادشاهیِ مستقل ایرانی خود را در ایران اعلام کرد و دوباره پیدایی ایران یکپارچه و مستقل را واقعیت بخشید.

در دوران کشورداری صفوی (880-1101 هـ.ش/ 1501-1722م)، ایران هویت فرهنگی و سیاسی متمایز و استقلال سیاسی کامل خود را به دست آورد. شاه اسماعیل، پیشاپیش جنبش شیعی تازه‌ای که از اردبیل سرچشمه گرفته بود، به قدرت رسید و از سکوی حکومت ایران بالا رفت. وی اسلامی شیعی دوازده امامی را مذهب رسمی ایران اعلام کرد. این مانور ژئوپولیتیک به موقع و کم‌نظیر، امپراتوری سنی ترکان عثمانی را خلع سلاح کرد. گسترش امپراتوری عثمانی در خاور، براساس این فلسفه که فرزندان عثمانی خلیفگان اسلام‌اند و حق حکومت بر همه‌ی مسلمانان را دارند، می‌رفت که ایران را دوباره گرفتار حکومت بیگانگان کند. اعلام تشیع به‌عنوان مذهب رسمی ایران، دیوار استواری در برابر این فلسفه پدید آورد و آل عثمان را متوقف کرد.

این دوباره پیدایی جغرافیایی ـ سیاسی و هویتی ایران، در این پژوهش، «زندگی دوباره ایران» نام می‌گیرد.


[1]. خواجه نصیر طوسی، یکی از پراهمیت‌ترین اندرزنامه‌های پس از اسلام را به زبان فارسی به نام اخلاق ناصری نوشت. این سیاستمدار دانشمند توانست با تدبیری کم‌نظیر نقطه‌ی پایان بر خلافت عربی بغداد نهد و خشونت حکومت مغولی را در ایران نرم سازد، چنان‌که مغولان خود به زودی ایرانی شدند و ایرانی‌گری را رونق دادند.

[2]. برای آشنایی بیشتر با این بحث نگاه کنید به نوشته‌ی پیو فیلیپانی ـ رنکنی در این زمینه.

[3]. شاه اسماعیل در اینجا به جنبه‌ی ملکوتی حکومت در ایران اشاره دارد.

[4]. اشاره به «حیدر» در اینجا دو جنبه دارد. حیدر نام پدر اسماعیل بود و از نام‌هایی است که برای حضرت علی(ع) امام نخستین شیعیان و قهرمان حق و دادگری نزد ایرانیان.

[5]. فریدون، پادشاه افسانه‌ای است که برابر افسانه‌های ایرانی در پشت کوه‌های مازندران خوابیده است و روزی بیدار خواهد شد که جهن پر از بیداد و ستم گردد و او فساد و بیدادگری را براندازد. اسماعیل در اینجا خود را فریدون بیدار شده می‌خواند.

[6]. خسرو، در اینجا خسرو انوشیروان ساسانی است که به دادگری شناخته می‌شد.

[7]. جمشیدشاه افسانه‌ای (داریوش شاه هخامنشی) در آیین ایرانی، آغازگر حکومت در ایران شناخته می‌شود.

[8]. ضحاک در افسانه‌های ایرانی، مقابل جمشید یا فریدون قرار می‌گیرد.

[9]. رستم در افسانه‌های ایرانی نیرومندترین انسان است.

[10]. اسکندر مقدونی، فاتح ایران، خیره‌کننده‌ی همه‌ی نسل‌های ایرانی است.

[11]. اناالحق فریادی بود که منصور حلّاج در برابر خلافت بغداد سر می‌داد. او انسان را «حقیقت مطلق» می‌شمرد.

[12]. اصل این رجزخوانی بی‌نظیر از سوی پرفسور فیلیپانی ـ رنکنی به انگلیسی ترجمه شده و نگارنده آن را از انگلیسی به فارسی برگردانده است.

این یادداشت بخشی از کتاب هویت ایرانی، نوشته پیروز مجتهدزاده است .

اخبار مرتبط



نوشته نخست

اقتدار و توسعه

چند نکته در باب دولتِ مقتدر توسعه‌گرا

سالار سیف‌الدینی: اقتصاددان ها، سیاسیون و جامعه شناس‌ها یا بسیاری از روزنامه‌نگاران بارها در مورد «توسعه» همه جانبه سخن گفته اند. برخی توسعه سیاسی را پیش نیاز توسعه اقتصادی می‌دانند و برخی دیگر برعکس توسعه اقتصادی را در اولویت قرار می دهند. هر کدام از دو گروه نیز دلایل متقن و قابل توجهی عرصه می کنند.  اما چه کسی قرار است برنامه توسعه سیاسی یا اقتصادی را پیش ببرد؟ پاسخ دشوار نیست: «دولت». ولی دولت(نظام سیاسی) چگونه می‌تواند توسعه نظام مند را به عنوان الگوی راهبردی محقق سازد؟ پاسخ آن هم دشوار نیست: برنامه ریزی یا آنچه که سیاست‌گذاری می نامیم. اما مگر نه این است که تا کنون دستکم در حوزه اقتصاد، سیاست گذاری‌های دقیقی برای پیشبرد برنامه های توسعه ای تدوین شده است؟ چند درصد از برنامه های توسعه ای که از دهه چهل تا به امروز تدوین و اجرایی شده است محقق شده اند؟ چه میزان از اسناد چشم انداز توسعه به وضعیت آرمانی نزدیک شده اند؟ پاسخ هر چه باشد، امیدوار کننده نیست. شاید نقطه عزیمت اصلی باید یافتن همین پاسخ برای چرایی این ناکامی باشد. چرا سیاست‌گذاری های موجود کامیاب نبودند؟  اگر فعلا فرض را بر اولویت توسعه سیاسی بر اقتصادی قرار دهیم،شاید بتوان فرمولی در این زمینه مشخص کرد که آینده ای بهتر را به تصویر می‌کشد. تجربه های تاریخی دولت مقتدر توسعه‌گرا، تجربه ای است که بسیاری از کشورها را به سلامت به وادای توسعه رسانده است. مطالعه در کشورهایی که در چند دهه گذشته به توسعه سیاسی و اقتصادی مطلوب رسیده اند، نشانگر تجربه موفق دولت مقتدر توسعه گرا در این وادی بوده است. از کره جنوبی تا مالزی یا ترکیه حتی برخی کشورهای پساشوروی یک دوره کوتاه پیشا دموکراسی را تجربه کرده و سپس وارد توسعه سیاسی- اقتصادی شدند.  پیش نیاز جامعه دموکراتیک، وجود دولت مقتدری است که آرمان توسعه را در میان مدت ( طرح چند ساله) در دستور کار قرار داده باشد. دولتی مبتنی بر دیوان سالاری قدرتمند و سریع، توانِ دفاعی و استقلال نسبی در عرصه تصمیم‌گیری بین المللی است. تنها یک دولت قدرتمند که در عمل و نه شعار، خواهان توسعه باشد، اراده ای جدی برای مقابله  فساد داشته باشد و امتیازهای گروهی و شخصی را الغاء،و اقدام به سیاست گذاری کند، قادر به حصول توسعه کامل است. دولت های ضعیف و بی برنامه نه قادر به برنامه ریزی اند و نه قادر به سیاست گذاری. لازمه سیاست‌گذاری به نظر می رسد لازمه زمان بندی و سیاست های توسعه ابتدا اصلاح ساختار دولت و دیوان به شکلی است که بتوان دولتی مقتدر و توسعه‌گرا را در کمترین زمان ممکن پیکربندی کرد. دلیل این تقدم این است که بدون وجود ساختار مطلوب، امکان اجرای هیچ برنامه ای نیست. اگر برنامه های توسعه قبلی شکست خورده اند دلیل آن فقدان همین وصف است. نظام سیاست‌گذاری از سه رکن اصلی تشیکل می شود. در نبود هریک از ارکان این مثلث هر نوع سیاست‌گذاری احتمالا به شکست خواهد انجامید و یا نیمه کاره رها خواهد شد. این ارکان عبارت اند از: متن سیاست گذاری، یا برنامه توافق شده در ارکان تصمیم گیری، دیوان سالاری منظم، سریع و مبتنی بر سلسله مراتب و در ...