رفتن به بالا

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۰
  • السبت ۳ شوال ۱۴۴۲
  • 2021 Saturday 15 May
ابداع سنت: از نوروز کردها تا نوروز ترک ها

نوروز در ترکیه/ عایشه حُر

ایده استفاده از نوروز به عنوان نماد هويت كُردها متعلق به عبدالله اوجالان نبود اما شخص او و پ.ك.ك به بهترين وجه از آن استفاده كردند. مضاف بر اين پ.ك.ك نوروز را نه تنها روز ملي بلكه روز ايستادگي معرفي كرد. براي نمونه در 13 مارس 1990 يكي از چریک های پ.ك.ك به نام «كامران ديندار» در يكي از غارهاي كوهستاني شهرستان ماردين كشته شد

مقدمه : عایشه حر نویسنده و پژوهشگر تاریخ ترکیه است که با انتشار مقالات و کتاب هایی در نقد تاریخ نویسی رسمی و دولتی این کشور شناخته می شود. وی آکادمیسین و محققی توانمند و البته جنجالی است که سعی دارد غبار کلیشه های دولتی را از تاریخ ترکیه بزداید. وی از منتقدین ملی گرایی ترک و تمامیت خواهی است به دلیل دیدگاه های ضد ساختار،از برنامه مستند تاریخی شبکه دولتی ترکیه کنار گذاشته شد.

حر از نویسندگانی است که اشراف زیادی به تاریخ و فرهنگ ایران دارد وتا کنون مقالات متعددی درارتباط با ایران منتشر کرده است. از آن جمله: دیپلماسی اپرا با ایران، ایران: از مصدق تا [امام] خمینی، قیام آغری و جمهوری کرد، از فدراسیون کرد تا جمهوری مهاباد، آنچه ترکها در مورد مولانا نمی دانند و…

در این مقاله کوتاه که به مناسبت نوروز و تظاهرات خیابانی کردهای دیاربکر به همین مناسبت نوشته شده است، نویسنده تلاش کرده تا به ریشه یابی نوروز به عنوان یک جشن ایرانی بپردازد. نویسنده با اشرافی که بر شاهنامه و اوستا دارد ، به رد یابی و ترمینولوژی آن می پردازد و سپس به استفاده ابزاری پ.ک.ک از جشن نوروز به عنوان یک روز نمادین اشاره می کند، در این مسیر از ایده های پان ترکیستی که از سوی مورخین این طیف در راستای مصادره نوروز ساخته و پرداخته شده نیز غافل نبوده و به شایع ترین آنها یعنی تئوری ارگنه کن اشاره می کند.

***

عایشه حر

نوروز از دهه 1990 تبدیل به نماد جنگ ایدولوژیک بین ملی گرایان ترک و کُرد شده است. حتی شکل املایی و نوشتار این واژه نیز تظاهری از این کشمکش است. تُرک ها نوروز را [در لاتین] با به شکل Nevroz  و کُردها به شکل Newruz می نویسند[1]. کردها مدعی هستند که نوروز در واقع یک جشن تاریخی کردی است و ترک ها نیز سعی دارند ریشه های ترکی آن را آشکار کنند.

  • جشن های سال جدید

نوروز در فارسی به معنای روز نو است. در کشورهای آسیای میانه نیز با اختلاف های جزیی در تلفظ به همین نام خوانده می شود. نوروز نخستین روز بهار (21مارس) و تنها روزی است که شب و روز در آن زمانی برابر را سپری می کنند. برخی از تمدن های باستانی این روز را بعنوان آغاز سال نو می پنداشتند. در میان بابلی ها و هیتی ها به نوعی می توان به جشن های مشابه برخورد کرد.در سده های بعد به ویژه در اجتماعات کشاورزی این روز جشن گرفته می شد. امروزه در ایران،افغانستان،آذربایجان و آسیای میانه نوروز جشن گرفته می شود.برای زرتشتی ها،علوی ها نیز نوروز، روز مقدسی است. در برخی فرهنگ ها به برپایی نوروز در اول پائیز برخورد می کنیم. یعنی جایگاه بهار و پائیز تغییر می کند.

  • ریشه یابی نوروز در شاهنامه فردوسی

یکی از متون بسیاری مهمی که در آن می توان به ریشه یابی نوروز پرداخت شاهنامه فردوسی (1020 میلادی) است. این کتاب که در بحر متقارب نوشته شده است از 60هزار بیت تشکیل می شود و از انسان نخستین تا یزدگرد سوم به روایت تاریخ ایران پرداخته است. خلاصه بخش جمشید،ضحاک و فریدون که با موضوع نوروز مرتبط است چنین است: جمشید پادشاهی بود که 700 سال فرمانروایی کرد و روز بر تخت نشستن وی «نوروز» خوانده شد. اما زمانی که غرور وجود جمشید را تصاحب کرد و خویش را با خداوند مقایسه نمود، بخت از او دور شد. خداوند بلای ضحاک را برای تنبیه او فرستاد. کتاب مقدس زرتشت از ضحاک با عنوان اژی دهاک نام می برد که موجودی ستمکار و ظالم بود. در شاهنامه لقب ضحاک بیوَراسب است. به روایت اوستا ضحاک موجودی زشت با سه سر،سه دهان شش صورت و در کل موجودی اهریمنی است. ضحاک آئین های جمشید مانند روشنایی و نوروز را برانداخت و به جای آن با دادن مغز کودکان به مارهایی که در دوشش رسته بود، معروف شد. به واقع ضحاک نوع پیشرفته ای از ابلیس در شاهنامه است.

سال ها می گذرد و مردم از ستم ضحاک به ستوه می آیند. در نهایت آهنگری به نام کاوه او را بر می اندازد و در کوه دماوند در نزدیکی تهران زندانی می کند. در پی آن فریدون فرزند جمشید بر تخت می نشیند و بر تخت نشستن فریدون با جشنی به نام مهرگان گرامی داشته می شود. جشن مهرگان در تقویم خورشیدی ایران مصادف با هفتمین ماه سل یعنی مهراست. دوره ای تقویم شامل 23 سپتامبر تا 22 اکتبر است. همانطور که نوروز سرآغاز بهار است مهرگان نیز سرآغاز پائیز است. همچنانکه که آمد در شاهنامه ارتباطی بین نوروز و خیزش کاوه آهنگر نیست. اما فردوسی می گوید کُردها از نسل مردمی هستند که از ستم ضحاک به کوه ها پناه برده اند.بنابراین ارتباطی بین کاوه و کردها برقرار می شود. اما اینکه کُرد نام یک گروه قومی است یا نامی برای مهاجرین و چوپان ها،نامشخص است.

  • شرف خان بدلیسی و شرف نامه

اگر در ادبیات کردی به جستجوی نوروز باشیم، به شرف نامه بدلیسی برخورد خواهیم کرد. بدلیسی که در دربار شاه طهماسب صفوی رشد کرده بود از سوی وی به امیری کردان منصوب شد. بدلیسی اثر خود را در 1597 م تحریر کرد و در آن از کردها، سرزمین کردها و ضحاک سخن به میان آورد. وی در خصوص کردها و نوروز می نویسد:  «پیرامون قبایل کرد و ریشه آنها روایت های متعددی است. معروف ترین روایت آن است که کردها از نسل کسانی هستند از ستم ضحاک ماردوش گریخته اند.بر اساس یک روایت دیگر کردها قبایلی هستند دلیر و دارای روحیه جنگجویانه… .»

 در شرف نامه بدلیسی با وجود اشاره به افسانه ضحاک ، ذکری از کاوه آهنگر،ضحاک و فریدون و جمشید نیست.

  • احمدخانی و ممو ژین

احمدخانی که از پیشگامان ادبیات کردی در عثمانی است در کتاب مموژین(1690) که روایتی از رخدادهای امیرزین الدین حاکم «جیزره» در سال 1450 است به نوروز اشاره می کند ولی در آن خبری از جمشید،کاوه آهنگر و ضحاک نیست.

  • شرق شناسان غربی و عید کُردی:

الی بانستر سوانه زبان شناس غربی که در 1907- 1909 به کردستانات سفر کرده بود می نویسد «کردهای ایران از نسل شیطانی به نام ضحاک هستند[2] و این یک افسانه ایرانی است». وی از سایر عناصر مطرح شده در شاهنامه صحبتی به میان نمی آورد.

جیمز موریه، دیپلمات و سیاح انگلیسی که به ایران و عثمانی سفر کرده بود از «عید کردی» صحبت می کند که گویان در بین کردهای منطقه دماوند رایج بوده است و احتمالا در سالگرد سرنگونی ضحاک برپا می شد.

  • جمعیت تعالی کردستان و ژین

این روایت موریه بعدها در سال های 1918-1919 در نشریه ژین(زندگی) که در واقع ارگان رسانه ای جمعیت تعالی کردستان بود یک بار دیگر مطرح می شود. این جمعیت یکی از نخستین گروه های ملی گرای کُرد در ترکیه بود. مجله در 18 مارس 1918 می نویسد: «کردها نیز همانند سایر ملت ها، برخی یادبودها و روزهای ملی خاص خود را دارند. روز ملی کردها روزی است که کاوه آهنگر ضحاک را شکست داد. در همین روز یعنی 31 آگوست(!) صلاح الدین ایوبی متولد شده و بر تخت نشسته است. نویسنده به زبان ساده چنین ادامه می دهد: «روزهای مذهبی مان نیز مشخص است. کردها یک شب سال نیز دارند که بیست و یکمین روز از ماه مارس. کردها این روز را روز جشن سال نو و آغاز یک سال دیگر می دانند.آنها در این روز به دیدو بازدید و هدیه دادن به هم دیگر می پردازند.»

در این روایت کاوه آهنگر پدر کردها است اما هنوز خبری از بازنمایی نوروز به عنوان روز ملی نیست. تا این تاریخ نوروز برای کردهای ترکیه یک روز اجتماعی است نه روز ملی.

  • نوروز به روایت احسان نوری پاشا

در واقع وظیفه یک کاسه کردن این دو مفهوم (روزملی، روز اجتماعی) را یک ملی گرای دیگر کُرد بر عهده گرفت. احسان نوری که در میان سالهای 1926-1930 رهبر یک نهضت برای اعلان جمهوری مستقل کرد در منطقه آغری بود، از طرف ارتش ترکیه هزیمت گرفت و به ایران پناهنده شد. وی در آنجا کتاب «ریشه کردها» را به رشته تحریر در آورد. این کتاب در سال 1946 از طرف روزنامه کوهستان به صورت مسلسل منتشر شد و در سال 1955 به صورت کتاب مستقل به زبان فارسی چاپ شد.

نویسنده پس از بررسی افسانه های ایران،هند،چین و نیز افسانه های یهودی و مسیحی به این نتیجه می رسد که افسانه کاوه آهنگر در شاهنامه با تبار کردها در ارتباط است. بر اساس بررسی های وی کاوه ، ضحاک را در 612پ.م و در یکم ماه فروردین از تخت برانداخته است. این تاریخ با تاریخ سقوط نینوا پایتخت امپراتوری آشور از سوی مادهای آریایی نژادکه کردها نسب خود را به آنها می رسانند یکسان است.

از نظر احسان نوری، جشنی که جیمز موریه در دماوند گزارش کرده است، 20-22 روز پیش از نوروز است و جشن توی خیلدان نام دارد. که به معنی انتقام است. نوری معتقد است این جشن جدید متفاوت از نوروز است اما نزدیکی زمان برگزاری اش با نوروز باعث خلط موضوع برای موریه شده است. دلیل این نظر نوری پاشا نیز این بود که از نظر وی نوروز فقط مختص کردها نیست بلکه یک میراث ایرانی است اما این نظر در بین کردها جایگاهی پیدا نکرد.

  • اولین جشن ها

در سال 1937 تعدادی از افراد سیدرضا[3] که گرایش های قزلباشی و علوی داشتند پل کهموت را در درسیم به آتش می کشند(21 مارس) اما هنوز تا این تاریخ نوروز یک جشن کردی نیست،فقط برای قزلباش ها و به خاطر زادروز حضرت علی [ع] مقدس است.مارتین وان بروینسن معتقد است نوروز برای نخستین بار در 1950 در شمال عراق به عنوان جشن ملی پذیرفته شده است.  ناجی کوتلای محقق کرد معتقد است کردهای ترکیه اولین بار در ارتباط با کردهای عراقی که برای تحصیل به ترکیه می آمدند با مفهوم نوروز آشنا شده اند.

 اولین برگزاری نوروز در بین کردهای ترکیه در 1970 در سیلوان شرقی به صورت یک پیک نیک بود. در همین سال آذری های شیعه که به قارص مهاجرت کرده بودند، از مفهوم نوروز اطلاع داشتند و در خانه های خود جشن های نوروزی به پا می کردند.

  • چپ کُرد و افسانه کاوه

در نیمه دوم دهه1970 جوان های کرد و ترک که در گروه های مارکسیست- لنینیست عضویت داشتند اهمیتی به مفهوم روز ملی نمی دادند. از نظر آن ها چپ ها فقط یک جشن داشتند و آن نیز یکم ماه می یعنی روز کارگر بود. در این دوران اسطوره کاوه آهنگر برای کُردهایی که هنوز فاقد طبقه مشخص کارگری بودند نماد زحمتکشان بود.

در مارس 1979 نشریه راه آزادی که از سوی کمال بورکای[4] و دوستانش منتشر می شد برای نخستین بار نوروز را به عنوان یک روز ملی کُردی معرفی کرد. این مقاله با شعری از جگرخون، شاعر مبارز کرد که در آن سالها در سوریه زندگی می کرد به نام «هویت من چیست» تمام می شد. ابیات آن شعر چنین بود: پدر من کاوه آهنگر/ ضحاک ستمگر را سرنگون کرد/ و زنجیر را از گردن کُردها بیرون کرد/ گویند روزی که آن ستمگر کشته شد/ آن روز نوروز بود/ زمستان و تمام روزهای سخت می رود/ و کردها از اسارت دیو زاگرس آزاد می شوند/ زرتشت چنین می گوید/ هنگامی که اورمزد به میدان آید، اهریمن فرار می کن/ من کیستم؟

مجله ریزگاری از دیگر نشریات مهم کردی در 21 مارس 1976 نوشت که نوروز جشنی است که در میان ایرانی ها، افغانستانی ها و بلوچستانی ها رواج دارد و به معنای روز جدید است.

افسانه نوروز به روايت ريزگاري چنين بود: «انقلابي‌ها ميراث‌دار ارزش‌هاي دموكراتيك خلق‌هايشان هستند. حركت سياسي كه توان تطبيق و ارزيابي ارزش‌هاي انقلابي مردم‌اش در طول تاريخ را نداشته باشد، امكان پيروزي ندارد. علاقه به تاريخ خلق علي‌رغم همه كاستي‌ها و نواقص وتطبیق آن با تئوري‌هاي سياسي جديد و تحليل آنها در اين راستا ضرورت دارد. اهميت دادن ريزگاري به نوروز كه نماد آن شعله‌هاي آتشي است كه در برابر ظلم‌ها و ستم‌ها عصيان مي‌كند تصادفي نيست بلكه بخشي از وظيفه ای كه برعهده گرفته است.»

نكته ظريفي كه در اين ميان وجود دارد تبديل و تغيير نوع نوشتار نوروز و كاوه در مجله راه آزادي و ريزگاري است. ریزگاری در نوشتار املايي اين دو دواژه از «دبليو» استفاده كرد. بدين ترتيب و «تعصب حروفي» كه تا امروز ادامه پيدا كرده است آغاز شد. محصول اين شيوه جديد، انتشار مجله “Kawe” بود كه در ١ دسامبر 1978 نخستين شماره آن منتشر شد. اين مجله نوشت: «كاوه آهنگر قهرمان ضد امپرياليستي است كه بر عليه ضحاكان زمان قيام مي‌كند».

این ماهنامه در شماره دوم خود (1 ژانويه 1979) كردستان را به اسپارتاكوس تشبيه كرد. 2500 تن از كُردها به دعوت اين مجله افسانه‌اي دوهزار و پانصد و هشتاد و نهمین سالگرد قیام کاوه را جشن گرفتند. در اين مراسم اشعاری به تركي و كُردي خوانده شد و سروده های سياسي نواخته شد. به اين ترتيب اختراع احسان نوري پاشا يعني رساندن تاریخ قيام كاوه به 612 پ.م وارد سياست شد.

بعد از كودتاي 1980 كُردهاي چپ‌گرا که در زندان ديار بكر معروض شكنجه‌هاي دهشناكي قرار گرفتند ، از افسانه نوروز و كاوه به‌عنوان سمبل مقاومت و پيروزي الهام پذيرفتند. «مظلوم دوغان»[5] در اعتراض به شكنجه‌هاي زندان در 21 مارس 1982 خودكشي كرد. كُردها وي را نماد «كاوه مُدرن» معرفي كردند.

  • پ.ك.ك و نوروز

ايدة استفاده از نوروز به عنوان نماد هويت كُردها متعلق به عبدالله اوجالان نبود اما شخص او و پ.ك.ك به بهترين وجه از آن استفاده كردند. مضاف بر اين پ.ك.ك نوروز را نه تنها روز ملي بلكه روز ايستادگي معرفي كرد. براي نمونه در 13 مارس 1990 يكي از چریک های پ.ك.ك به نام «كامران ديندار» در يكي از غارهاي كوهستاني شهرستان ماردين كشته شد. مراسم تشييع جنازه وي در شهر نصيبین مصادف با جشن‌هاي نوروزي بود. دراین مراسم يك دانشجو پزشكي به نام زکیه آلکان در  اعتراض به ستم به خلق كُرد، دست به خودسوزي زد. در ادامه، اعتراض‌ها به جيزره، سيلوپي و… كشيد شد و منجر به كشته شدن ٤ تن و زخمي شدن ٩ تن و دستگیری 138 تن شد. به اين ترتيب «زكيه آلكان» تبديل به نخستين زنی شد  نمادی از کاوه های مدرن محسوب می شدند.

  • روايت دولتی ترکیه از نوروز: ارگنه کُن

در همين دهه دولت تركيه نيز تصميم گرفت از افسانه نوروز بي‌نصيب نماند. اما به جاي Newroz از Nevruz استفاده كرد. در 1985 «عبدالقادر چاي» مورخ پان‌تركيست كتابي با نام نوروز/ ارگنه كن منتشر كرد و نوشت؛ نوروز در واقع آييني است كه ريشه در ترکان آسياي ميانه داشت اما به عنوان يك جشن پس از فروپاشي عثماني رايج شده است. وي نوشت شخص آتاترك نيز در 1925 در آنكارا در يك جشن نوروزي شركت كرده بود.

نظريه‌هاي عبدالقادر چای با استقبال دولت روبرو شد. در همين راستا در سال 1991 به تمام دواير دولتي بخش نامه هايی بدين مضمون صادر شد كه آيين تركي نوروز/ ارگنه كُن بايد در تمام شهرها با شركت افسران ارتش و كارمندان به‌عنوان جشن گرامي داشته شود. به اين ترتيب «آتش رسمي نوروز» در يكم فروردين برافروخته شده و مأمورين دولتي در راستاي هماهنگي با مردم از آتش پریدند. به موازت آن كتاب 216 صحنه‌اي عبدالقادر چاي به همراه ضمايم جديد در 555 صفحه در ادارات مختلف پخش شد.

 چندي بعد فلسفه نوروز با گفتمان ترك ـ اسلام نیز تطبيق داده شد. در 1995 به دستور وزارت امور ديني تمام مساجد مؤظف به خواندن خطبه نوروز شدند. دولت تركيه سعي كرد از طريق فستيوال‌هاي نوروزي، جشنواره نوروزي، قرعه‌كشي‌هاي نوروز و… هژموني خود را حفظ نمايد. اما پس از دستگيري عبدالله اوجالان در 1999 يكم فروردين (21 مارس) مراسم های نوروز تبديل به صحنه مبارزه ملي‌گرايان ترك و كُرد شده است.

نتیجه گیری

همان‌طور كه از اين تاريخچه برمي‌آيد، نوروز درواقع نه متعلق به كُردها است و نه ارتباطي با تاريخ ترك‌ها دارد بلکه به گفته اريك هابسباوم (مورخ انگلیسی) وارد چرخه‌اي شد كه او آن را «ابداع سنت‌« يا «سنت‌هاي ابداعي» نام‌گذاري كرده است. نوروز در تشكيل هويت فراصنفي و غيرمذهبي كُردها و از ميان بردن هژموني ناسيوناليسم تركي اهميت بسزايي دارد از سوي ديگر از منظر دولتی و به ویژه مورخین پان ترکیست جايگاهي در هويت ملي ترك‌ها ندارد، بلکه تنها به منزله يك ابزار و سلاح ايدئولوژيك مفیدی است كه بايد از مصادره كُردها و پ.ک.ک خارج شود.

منابع:

Gürdal Aksoy, Bir Söylence Bir Tarih: Newroz, Yurt Yayınları, 1998;

 Geleneğin İcadı, (Yay. Haz.: E. Hobsbawm, R. Terence, Agora Kitaplığı, 2006;

Türk Dünyasında Nevruz, Üçüncü Uluslararası Bilgi Şöleni Bildirileri: 18-20 Mart 1999, Elazığ, Atatürk Kültür Merkezi Başkanlığı Yayınları;

 Abdülkadir Çay, Türk Ergenekon Bayramı Nevruz, Türk Kültürünü Araştırma 


[1] – تا سال 2013 استفاده از حروف WQX در ترکیه ممنوع بود و طبق قانون مستوجب پیگرد کیفری.

[2] -به نظر می رسد سوانه نقش ضحاک و کاوه را در تاریخ جا به جا دریافته است و منظورش از ضحاک در واقع کاوه بوده است.

[3] – رهبر قیام درسیم که در 1937 سرکوب شد.

[4] – سیاست مدار و فعال سیاسی کرد ترکیه. وی که یک کرد سوسیالیست است در میان فعالان کرد با مخالفت با پ.ک.ک شناخته می شود.

[5] – زندانی سیاسی کرد

این مقاله نخستین بار در فصلنامه سیاست نامه 1397 منتشر شد./ترجمه:سالار سیف الدینی

اخبار مرتبط



نوشته نخست

اقتدار و توسعه

چند نکته در باب دولتِ مقتدر توسعه‌گرا

سالار سیف‌الدینی: اقتصاددان ها، سیاسیون و جامعه شناس‌ها یا بسیاری از روزنامه‌نگاران بارها در مورد «توسعه» همه جانبه سخن گفته اند. برخی توسعه سیاسی را پیش نیاز توسعه اقتصادی می‌دانند و برخی دیگر برعکس توسعه اقتصادی را در اولویت قرار می دهند. هر کدام از دو گروه نیز دلایل متقن و قابل توجهی عرصه می کنند.  اما چه کسی قرار است برنامه توسعه سیاسی یا اقتصادی را پیش ببرد؟ پاسخ دشوار نیست: «دولت». ولی دولت(نظام سیاسی) چگونه می‌تواند توسعه نظام مند را به عنوان الگوی راهبردی محقق سازد؟ پاسخ آن هم دشوار نیست: برنامه ریزی یا آنچه که سیاست‌گذاری می نامیم. اما مگر نه این است که تا کنون دستکم در حوزه اقتصاد، سیاست گذاری‌های دقیقی برای پیشبرد برنامه های توسعه ای تدوین شده است؟ چند درصد از برنامه های توسعه ای که از دهه چهل تا به امروز تدوین و اجرایی شده است محقق شده اند؟ چه میزان از اسناد چشم انداز توسعه به وضعیت آرمانی نزدیک شده اند؟ پاسخ هر چه باشد، امیدوار کننده نیست. شاید نقطه عزیمت اصلی باید یافتن همین پاسخ برای چرایی این ناکامی باشد. چرا سیاست‌گذاری های موجود کامیاب نبودند؟  اگر فعلا فرض را بر اولویت توسعه سیاسی بر اقتصادی قرار دهیم،شاید بتوان فرمولی در این زمینه مشخص کرد که آینده ای بهتر را به تصویر می‌کشد. تجربه های تاریخی دولت مقتدر توسعه‌گرا، تجربه ای است که بسیاری از کشورها را به سلامت به وادای توسعه رسانده است. مطالعه در کشورهایی که در چند دهه گذشته به توسعه سیاسی و اقتصادی مطلوب رسیده اند، نشانگر تجربه موفق دولت مقتدر توسعه گرا در این وادی بوده است. از کره جنوبی تا مالزی یا ترکیه حتی برخی کشورهای پساشوروی یک دوره کوتاه پیشا دموکراسی را تجربه کرده و سپس وارد توسعه سیاسی- اقتصادی شدند.  پیش نیاز جامعه دموکراتیک، وجود دولت مقتدری است که آرمان توسعه را در میان مدت ( طرح چند ساله) در دستور کار قرار داده باشد. دولتی مبتنی بر دیوان سالاری قدرتمند و سریع، توانِ دفاعی و استقلال نسبی در عرصه تصمیم‌گیری بین المللی است. تنها یک دولت قدرتمند که در عمل و نه شعار، خواهان توسعه باشد، اراده ای جدی برای مقابله  فساد داشته باشد و امتیازهای گروهی و شخصی را الغاء،و اقدام به سیاست گذاری کند، قادر به حصول توسعه کامل است. دولت های ضعیف و بی برنامه نه قادر به برنامه ریزی اند و نه قادر به سیاست گذاری. لازمه سیاست‌گذاری به نظر می رسد لازمه زمان بندی و سیاست های توسعه ابتدا اصلاح ساختار دولت و دیوان به شکلی است که بتوان دولتی مقتدر و توسعه‌گرا را در کمترین زمان ممکن پیکربندی کرد. دلیل این تقدم این است که بدون وجود ساختار مطلوب، امکان اجرای هیچ برنامه ای نیست. اگر برنامه های توسعه قبلی شکست خورده اند دلیل آن فقدان همین وصف است. نظام سیاست‌گذاری از سه رکن اصلی تشیکل می شود. در نبود هریک از ارکان این مثلث هر نوع سیاست‌گذاری احتمالا به شکست خواهد انجامید و یا نیمه کاره رها خواهد شد. این ارکان عبارت اند از: متن سیاست گذاری، یا برنامه توافق شده در ارکان تصمیم گیری، دیوان سالاری منظم، سریع و مبتنی بر سلسله مراتب و در ...