رفتن به بالا

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۰
  • السبت ۳ شوال ۱۴۴۲
  • 2021 Saturday 15 May
‌‌‌موشک های مافوق صوت و جنگ های آینده

تغییرات جدید در استراتژی نظامی ایالات متحده 2020

منافع استراتژیک روسیه در کنترل مجدد منطقه حایل خشکی در شرق است.منافع چین به توانایی در استفاده از محورهای خطوط دریایی برای تداوم تجارت بین المللی است.

جرج فریدمن

ماهیت رویارویی های نظامی

 ایالات متحده آمریکا علناً تغییر در استراتژی خود را در دو بخش را اعلام كرد. اولین مورد قابل توجه در این استراتژی جدید، تمرکز آن بر مقابله با فعالیت های تروریستی است که با حمله القاعده به ایالات متحده در سال 2001 آغاز شد. دومین مورد قابل توجه، شکل‌گیری و تعریف مجدد نیروها برای مقابله با چین و روسیه است. پس از جنگ سرد مدتی تصور می شد که درگیری های دو طرفه و رودرو بین قدرت ها منسوخ شده است و مبارزه گسترده دولت ها با گروههای غیردولتی، زیرزمینی و شبه نظامیان پیاده با تجهیزات سبک است. مانند گروههایی که در افغانستان می بینیم.

 پس از هر رویارویی بین المللی، از جمله جنگ سرد ، عدم وجود تهدیدهای فوری رودرو ، استراتژیست ها را به این تصور سوق می دهد که دیگر هیچ کدام از آنها دیگر ظهور نخواهند کرد و درگیری های آینده شامل مدیریت بی ثباتی خواهد بود،نه شکست دادن دولت های رقیب. همچنین بلافاصله پس از سقوط اتحاد جماهیر شوروی، اعتقاد بر این بود كه تنها مسئله‌ای كه جهان پسا شوروی با آن روبرو است ، اقتصادی خواهد بود. وقایع یازده سپتامبر این تصور را تغییر داد، اما چشم انداز درگیری های ملی هنوز به وجود دارد.

ایالات متحده اکنون در حال تغییر استراتژی خود برای تمرکز بر درگیری های رودرو است. درگیری بین رقبای همسان لزوما مربوط به دو متخاصم قدرت برابر نیست. بلکه این درگیری مربوط به دو قدرتی است که نیروهای مشابهی را در میدان دارند. بنابراین جنگ در افغانستان بین نیروهای ترکیبی مشترک و یک نیروی پیاده نظام کاملاً متفاوت بود. همانطور که در ویتنام دیدیم، دومی می تواند با درک ابعاد سیاسی واضح تر از حریف خود، نیرویی به مراتب پیشرفته تر را شکست دهد.

ژئواستراتژی قدرت های بزرگ:

ایالات متحده یک قدرت جهانی است به این معنا که قادر است در هر نقطه ای از جهان وارد کارزاری نظامی شود. در حالی که روسیه و چین این قدرت را ندارند. روسیه نمی تواند در اقیانوس اطلس یا اقیانوس آرام جنگ به پا کند. چین نیز نمی تواند فشار موثری به اروپا وارد کند. ولی ایالات متحده می تواند هر دو کار را بدون محدودیت جغرافیایی انجام دهد. منافع ملی چین به توانایی در استفاده از محورهای خطوط دریایی برای تداوم تجارت بین المللی است. ولی توانایی پکن برای طراحی نیروی زمینی محدود است. جغرافیا این امکان را به چین نداده است. ‌‌تپه ها، جنگل ها و کوهستان هیمالیا چین را احاطه کرده است و در شمال آن  منطقه سیبری واقع شده است. شاید چین بتواند به سمت محور غربی از طریق قزاقستان حمله کند، اما این کار چالش های تدارکاتی بسیار زیادی دارد و سودمندی آن قابل اطمینان نیست. بنابراین در مورد چین،مسئله اساسی دریا است و آن هم ناشی از این تهدید است که ایالات متحده می تواند از نیروهای خود برای محاصره و فلج کردن چین استفاده کند.

منافع استراتژیک روسیه در کنترل مجدد منطقه حایل خشکی در شرق است یعنی محور کشورهای رومانی تا لتونی. از دست دادن این مناطق در سال 1991 نخستین خط دفاعی روسیه در برابر غرب را از بین برد. بنابراین، هدف اصلی روسیه بازیابی این قلمرو حایل است. نگه داشتن قفقاز شمالی اولویت مهم بعدی است. تهدید مهم برای این مناطق شورش در چچن و داغستان یا یک جنبش آمریکایی از قفقاز جنوبی است.

اگر چه محاصره دریایی ایالات متحده از سوی چین و حمله روسیه به غرب از جمله سناریوهای احتمالی نیست،با این وجود استراتژی ملی باید سناریوهای غیرممکن ولی فاجعه بار را در نظر بگیرد. بنابراین روس‌ها باید فشار پایدار را در درجه اول به غرب ، سپس به جنوب حفظ كنند. چین برای جبران هزینه هایی که محاصره امریکا تحمیل می کند ، باید به سمت شرق ، در دریاهای جنوبی و شرقی چین فشار آورد.

برای روسیه، این تهدید وجود دارد که ایالات متحده با توجه به از دست دادن مناطق حایل قدیمی در شرق اروپا، تلاش کند آنچه را ناپلئون و هیتلر نتوانستند انجام دهد. برای چین این تهدید عبارت است از محاصره توسط نیروهای دریایی آمریکا. برای ایالات متحده نیز، این تهدید وجود دارد که روسیه به اروپا مرکزی بازگردد ، یا اینکه چین وارد اقیانوس آرام غربی شود. همه این تهدیدها غافلگیرانه هستند تا زمانی که به نقطه‌ای سوق پیدا کنند که انجام هیچ عملیاتی امری غیرعادی نباشد.

موشک های هایپرسونیک، مسیری جدید در سیاست دفاعی

سلاح های جدید

امروز کشورها به سلاح های با هدایت دقیق دست پیدا کرده اند و ما به آستانه کلاس جدید تسلیحات رسیده ایم: موشک های هایپراسونیک یا مافوق صوت که ساقط کردن آنها توسط پدافند به دلیل سرعت بالا عملا غیرممکن است.

 این موشک ها که می تواند با سرعت پنج تا 10 برابر سرعت صدا حرکت کند ، دراای قابلیت هایی چون مانور در پرواز و حمل مواد منفجره کافی، از جمله مهمات فرعی،موشک های کوچک‌تر که برای هدف قرار دادن چندین هدف طراحی شده اند، ، مخازن سنگین ، کشتی ها و بمب افکن های سرنشین دار را به طور فزاینده ای با مشکل روبرو می‌کنند.سرعت،مانورپذیری و مقاومت آنها در برابر رهگیری و پدافند،احتمال نابودی همه موشک های «هایپرسونیک» مهاجم را کاهش می دهد، در حالی که آنها دقت بالایی نیز دارند.

روسیه، چین و ایالات متحده همگی روی ساخت و تکمیل این سلاح ها کار می کنند. البته آنها گاهی توانایی های محدود خود را با اغراق بیان می‌کنند. گاهی نیز توانایی‌های قابل توجه  خود را در این زمینه پنهان می کنند. اما هر سه کشور در این زمینه در حال پیشرفت هستند. این موضوع، جنگ های جدید رودررو را را از روشی که در جنگ جهانی دوم و جنگ سرد تصور می شد ، متفاوت می سازد. سیستمی جدید از سلاح های جنگی در حال ظهور است.

کلید اصلی پیشرفت موشک های هایپرسونیک دامنه بُرد آنها است. هر چه دامنه آنها کوتاه تر باشد ، باید مهاجم به هدف نزدیک تر شود و هر چه این دامنه طولانی تر باشد ، عدم اطمینان بیشتری نسبت به هدف مورد اصابت وجود دارد و احتمال زنده ماندن و نجات هدف نیز بیشتر خواهد بود. بنابراین در دریای چین جنوبی، سکوهای پرتاب دیگر با سکوهای پرتاب دشمن روبرو نخواهند شد. زیرا آنها توسط موشک های  هایپرسونیک خنثی خواهند شد. تیپ های زرهی نیز دیگر درگیر نخواهند شد. قبل از درگیری تانک منهدم می شوند. در این نوع از جنگ هدف این است که موشک های دشمن را قبل از پرتاب و قبل از نزدیک شدن به هدف خود ، پیدا کرده و از بین ببرید.

جنگ مدرن،مانند همه جنگ ها ، به هوش،اطلاعات و هدف‌گیری بستگی دارد. موشک های هدایت شونده مشوک های قدیمی تر را منسوخ خواهند کرد وموشک مافوق صوت، فصل جدیدی خواهد گشود. این نبرد باید از مسافت طولانی تری نسبت به موشک ها موجود فعلی باشد و هدف‌گذاری آن از طریق سیستم مبتنی بر فضا خواهد بود. این بدان معنی است که پیروزی در جنگ به فرماندهی فضایی بستگی دارد.

باید توجه کرد که ایالات متحده آمریکا هم اکنون نیروی نظامی فضایی خود را تأسیس کرده، که قابلیت های جنگ فضایی و سایر خدمات را در زمینه یکپارچه سازی موشکی دارد. این بیانگر این واقعیت است که اکنون برخورد با رقبای همتراز به فرماندهی فضایی بستگی دارد. بنابراین ، تغییر رویكرد استراتژیك آمریكا از جنگ با تروریسم به سمت روسیه و چین نیز مشروط به برتری در فن آوری موشک های مافوق صوت یا هایپرسونیک است. استراتژی جدید نشان می دهد که نبرد سرنوشت ساز بر روی سطح زمین نخواهد بود. این یعنی به رسمیت شناختن اهمیت نقش فضا در جنگ های بزرگ آتی.

اخبار مرتبط



نوشته نخست

اقتدار و توسعه

چند نکته در باب دولتِ مقتدر توسعه‌گرا

سالار سیف‌الدینی: اقتصاددان ها، سیاسیون و جامعه شناس‌ها یا بسیاری از روزنامه‌نگاران بارها در مورد «توسعه» همه جانبه سخن گفته اند. برخی توسعه سیاسی را پیش نیاز توسعه اقتصادی می‌دانند و برخی دیگر برعکس توسعه اقتصادی را در اولویت قرار می دهند. هر کدام از دو گروه نیز دلایل متقن و قابل توجهی عرصه می کنند.  اما چه کسی قرار است برنامه توسعه سیاسی یا اقتصادی را پیش ببرد؟ پاسخ دشوار نیست: «دولت». ولی دولت(نظام سیاسی) چگونه می‌تواند توسعه نظام مند را به عنوان الگوی راهبردی محقق سازد؟ پاسخ آن هم دشوار نیست: برنامه ریزی یا آنچه که سیاست‌گذاری می نامیم. اما مگر نه این است که تا کنون دستکم در حوزه اقتصاد، سیاست گذاری‌های دقیقی برای پیشبرد برنامه های توسعه ای تدوین شده است؟ چند درصد از برنامه های توسعه ای که از دهه چهل تا به امروز تدوین و اجرایی شده است محقق شده اند؟ چه میزان از اسناد چشم انداز توسعه به وضعیت آرمانی نزدیک شده اند؟ پاسخ هر چه باشد، امیدوار کننده نیست. شاید نقطه عزیمت اصلی باید یافتن همین پاسخ برای چرایی این ناکامی باشد. چرا سیاست‌گذاری های موجود کامیاب نبودند؟  اگر فعلا فرض را بر اولویت توسعه سیاسی بر اقتصادی قرار دهیم،شاید بتوان فرمولی در این زمینه مشخص کرد که آینده ای بهتر را به تصویر می‌کشد. تجربه های تاریخی دولت مقتدر توسعه‌گرا، تجربه ای است که بسیاری از کشورها را به سلامت به وادای توسعه رسانده است. مطالعه در کشورهایی که در چند دهه گذشته به توسعه سیاسی و اقتصادی مطلوب رسیده اند، نشانگر تجربه موفق دولت مقتدر توسعه گرا در این وادی بوده است. از کره جنوبی تا مالزی یا ترکیه حتی برخی کشورهای پساشوروی یک دوره کوتاه پیشا دموکراسی را تجربه کرده و سپس وارد توسعه سیاسی- اقتصادی شدند.  پیش نیاز جامعه دموکراتیک، وجود دولت مقتدری است که آرمان توسعه را در میان مدت ( طرح چند ساله) در دستور کار قرار داده باشد. دولتی مبتنی بر دیوان سالاری قدرتمند و سریع، توانِ دفاعی و استقلال نسبی در عرصه تصمیم‌گیری بین المللی است. تنها یک دولت قدرتمند که در عمل و نه شعار، خواهان توسعه باشد، اراده ای جدی برای مقابله  فساد داشته باشد و امتیازهای گروهی و شخصی را الغاء،و اقدام به سیاست گذاری کند، قادر به حصول توسعه کامل است. دولت های ضعیف و بی برنامه نه قادر به برنامه ریزی اند و نه قادر به سیاست گذاری. لازمه سیاست‌گذاری به نظر می رسد لازمه زمان بندی و سیاست های توسعه ابتدا اصلاح ساختار دولت و دیوان به شکلی است که بتوان دولتی مقتدر و توسعه‌گرا را در کمترین زمان ممکن پیکربندی کرد. دلیل این تقدم این است که بدون وجود ساختار مطلوب، امکان اجرای هیچ برنامه ای نیست. اگر برنامه های توسعه قبلی شکست خورده اند دلیل آن فقدان همین وصف است. نظام سیاست‌گذاری از سه رکن اصلی تشیکل می شود. در نبود هریک از ارکان این مثلث هر نوع سیاست‌گذاری احتمالا به شکست خواهد انجامید و یا نیمه کاره رها خواهد شد. این ارکان عبارت اند از: متن سیاست گذاری، یا برنامه توافق شده در ارکان تصمیم گیری، دیوان سالاری منظم، سریع و مبتنی بر سلسله مراتب و در ...