رفتن به بالا

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۰
  • السبت ۳ شوال ۱۴۴۲
  • 2021 Saturday 15 May

هم مسکو و هم آنکارا به مراتب درک بهتری از وضع پیچیده خاورمیانه و بایسته های آن داشتند و منافع خود را ماهرانه تر تعریف کردند. سیاست های این دو کشور در چارچوب شراکت و رقابت قابل توضیح است.

کشور.نت: مهم ترین قدرت منطقه ای در شرق دریای مدیترانه ترکیه است. آنکارا و مسکو در دریای سیاه نیز نقشی سرنوشت ساز دارند. خاورمیانه و شمال افریقا اهمیت حیاتی برای ترکیه به عنوان همسایه بلافصل آنها دارد. همچنین این مناطق دارای اهمیت ژئواستراتژیک برای مسکو هستند. هر دو قدرت در بالکان، قفقاز و دریای سیاه رقابت دارند. کنترل بر روی تنگه بسفر و داردانل همواره چالش‌زا بوده است. یعنی دو مسیر باریک آبی که تنها راه دسترسی روسیه به دریای مدیترانه است. در گذشته تصرف استانبول یکی از استراتژی های امپراطوری روسیه تزاری به عنوان یک راه حل کنترل تنگه ها بود. در طول جنگ سرد ترکیه، متحد طبیعی غرب برای حفاظت از منافع جهان آزاد در برابر تهدید اتحاد شوروی بود. ترکیه تا پایان جنگ سرد به عنوان عضو قوی و مفید ناتو باقی ماند.

در دهه های اخیر با تغییر ساختارهای قدرت، خاورمیانه به طور فزاینده ای بی ثبات شده است. امریکا و اروپا به دلیل سیاست های متناقض کوتاه مدت و ساده لوحانه بخش بزرگی از اعتبار و نفوذ خود را در این منطقه از دست داده اند. در حالی که هم مسکو و هم آنکارا به مراتب درک بهتری از وضع پیچیده خاورمیانه و بایسته های آن داشتند و منافع خود را ماهرانه تر تعریف کردند. سیاست های این دو کشور در چارچوب شراکت و رقابت قابل توضیح است. هر دو قدرت خواستار درجه ای از ثبات در خاورمیانه و جنگ با تروریسم یا دستکم محدودکردن آن هستند. این نقطه جایی است که منافع آنها همسو می شود. مسکو و ترکیه خواستار روابط خوب با ایران و پایان یافتن تحریم های غرب علیه این کشور هستند. در زمینه های اختلافی می‌توان به جستجو و حفاری نفت و گاز در مدیترانه و اختلاف بین ترکیه،یونان و قبرس اشاره کرد که هنوز روسیه در مورد آن موضع‌گیری نکرده است.
این ترکیبِ همگرایی و اختلاف منافع، دیدارهای دوره ای بین تصمیم گیران دو کشور به ویژه روسای جمهور را گریز ناپذیر کرده است. تماس های متعدد پوتین و اردوغان، عده ای را در غرب به این باور رسانده است که آنها روابط بسیار صمیمی با هم دارند اما این طور نیست. در حقیقت ، ترکیه و روسیه از احتیاط و پراگماتیسم برای جلوگیری از تشدید غیرضروری در روابط شکننده خود استفاده می کنند: یک نمونه کلاسیک از رئال‌پلیتیک. مسکو مانند ایران در سوریه خواستار حفظ رژیم به رهبری حافظ اسد است. در حالیکه ترکیه علیه آن است.
نفوذ قدرتمند ایران از سوریه تا لبنان به نفع ترکیه نیست. با این حال مسکو دلایل ترکیه برای جلوگیری از قدرتمند شدن شبه نظامیان کرد شمال سوریه را به رسمت می شناسند. روسیه همچنین در هنگام تخلیه مردم غیر نظامی در منطقه به نیروهای مسلح ترکیه کمک کرد.
روسیه از خلیفه هفتر در لیبی حمایت می کند. وی احتمالا مهم ترین بازیگر مخالف با دولت وفاق ملی (تحت حمایت سازمان ملل) است. ولی ‌‌ترکیه آماده پشتیبانی از نیروهای دولت وفاق ملی علیه شورشیان خلیفه هفتر است. خاورمیانه و شمال افریقا همسایگان بلافصل ترکیه هستند. بنابراین به ناچار گاهی منافع ترکیه با امریکا و اروپا در این منطقه متفاوت است. در چنین شرایطی ترکیه عملا مداخلاتی را سامان می دهد که غرب از آن حمایت نمی کند. بنابراین ، آنکارا نتیجه گرفته است که نمی تواند برای تهیه سلاح های پیشرفته کاملاً وابسته به غرب (امریکا یا ناتو) باشد. که همین موضوع دلیل خرید سیستم موشکی پدافند هوایی روسی S-400 را به جای سیستم آمریکایی توضیح می دهد.
در خارج از منطقه خاورمیانه، رقابت قدیمی ترکیه و روسیه از زمان عثمانی تا امروز غالب است. آنکارا از تمامیت ارضی اکراین به ویژه در خصوص کریمه حمایت می کند. همچنین گرجستان مستقل در منطقه قفقاز از منافع حیاتی ترکیه است.

دیگر منطقه برای درگیری ِ بالقوه خطرناک غرب بالکان است. تصمیم غیرمسئولانه اتحادیه اروپا برای تعلیق مذاکرات الحاق آلبانی، کوزوو، مقدونیه و مونته نگرو راه را برای افزایش نفوذ روسیه در غرب بالکان ، باز می کند چیزی که هدف قدیمی روسیه است. همچنین ترکیه همسایه بلافصل این منطقه است. قدرتهای بزرگی که برای تأثیرگذاری در منطقه غرب بالکان رقابت می کنند می توانند درگیری های مذهبی و قومی قدیمی را تحریک کنند.
ترکیه و روسیه شرکای مهم بازرگانی هستند و هر دو از این واقعیت آگاه اند. بنابراین رئال پلیتیک احتمالاً مانع از درگیری مستقیم بین این دو رقیب قدیمی خواهد شد. با این حال ، هنوز فضای زیادی را برای پیگیری سیاست های خصمانه در قلمروهای دیگر باقی است.

*این مقاله ترجمه ای است از «ترکیه و روسیه در شرق مدیترانه و دریای سیاه» در سایت GISONLINE

اخبار مرتبط



نوشته نخست

اقتدار و توسعه

چند نکته در باب دولتِ مقتدر توسعه‌گرا

سالار سیف‌الدینی: اقتصاددان ها، سیاسیون و جامعه شناس‌ها یا بسیاری از روزنامه‌نگاران بارها در مورد «توسعه» همه جانبه سخن گفته اند. برخی توسعه سیاسی را پیش نیاز توسعه اقتصادی می‌دانند و برخی دیگر برعکس توسعه اقتصادی را در اولویت قرار می دهند. هر کدام از دو گروه نیز دلایل متقن و قابل توجهی عرصه می کنند.  اما چه کسی قرار است برنامه توسعه سیاسی یا اقتصادی را پیش ببرد؟ پاسخ دشوار نیست: «دولت». ولی دولت(نظام سیاسی) چگونه می‌تواند توسعه نظام مند را به عنوان الگوی راهبردی محقق سازد؟ پاسخ آن هم دشوار نیست: برنامه ریزی یا آنچه که سیاست‌گذاری می نامیم. اما مگر نه این است که تا کنون دستکم در حوزه اقتصاد، سیاست گذاری‌های دقیقی برای پیشبرد برنامه های توسعه ای تدوین شده است؟ چند درصد از برنامه های توسعه ای که از دهه چهل تا به امروز تدوین و اجرایی شده است محقق شده اند؟ چه میزان از اسناد چشم انداز توسعه به وضعیت آرمانی نزدیک شده اند؟ پاسخ هر چه باشد، امیدوار کننده نیست. شاید نقطه عزیمت اصلی باید یافتن همین پاسخ برای چرایی این ناکامی باشد. چرا سیاست‌گذاری های موجود کامیاب نبودند؟  اگر فعلا فرض را بر اولویت توسعه سیاسی بر اقتصادی قرار دهیم،شاید بتوان فرمولی در این زمینه مشخص کرد که آینده ای بهتر را به تصویر می‌کشد. تجربه های تاریخی دولت مقتدر توسعه‌گرا، تجربه ای است که بسیاری از کشورها را به سلامت به وادای توسعه رسانده است. مطالعه در کشورهایی که در چند دهه گذشته به توسعه سیاسی و اقتصادی مطلوب رسیده اند، نشانگر تجربه موفق دولت مقتدر توسعه گرا در این وادی بوده است. از کره جنوبی تا مالزی یا ترکیه حتی برخی کشورهای پساشوروی یک دوره کوتاه پیشا دموکراسی را تجربه کرده و سپس وارد توسعه سیاسی- اقتصادی شدند.  پیش نیاز جامعه دموکراتیک، وجود دولت مقتدری است که آرمان توسعه را در میان مدت ( طرح چند ساله) در دستور کار قرار داده باشد. دولتی مبتنی بر دیوان سالاری قدرتمند و سریع، توانِ دفاعی و استقلال نسبی در عرصه تصمیم‌گیری بین المللی است. تنها یک دولت قدرتمند که در عمل و نه شعار، خواهان توسعه باشد، اراده ای جدی برای مقابله  فساد داشته باشد و امتیازهای گروهی و شخصی را الغاء،و اقدام به سیاست گذاری کند، قادر به حصول توسعه کامل است. دولت های ضعیف و بی برنامه نه قادر به برنامه ریزی اند و نه قادر به سیاست گذاری. لازمه سیاست‌گذاری به نظر می رسد لازمه زمان بندی و سیاست های توسعه ابتدا اصلاح ساختار دولت و دیوان به شکلی است که بتوان دولتی مقتدر و توسعه‌گرا را در کمترین زمان ممکن پیکربندی کرد. دلیل این تقدم این است که بدون وجود ساختار مطلوب، امکان اجرای هیچ برنامه ای نیست. اگر برنامه های توسعه قبلی شکست خورده اند دلیل آن فقدان همین وصف است. نظام سیاست‌گذاری از سه رکن اصلی تشیکل می شود. در نبود هریک از ارکان این مثلث هر نوع سیاست‌گذاری احتمالا به شکست خواهد انجامید و یا نیمه کاره رها خواهد شد. این ارکان عبارت اند از: متن سیاست گذاری، یا برنامه توافق شده در ارکان تصمیم گیری، دیوان سالاری منظم، سریع و مبتنی بر سلسله مراتب و در ...