رفتن به بالا

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۰
  • السبت ۳ شوال ۱۴۴۲
  • 2021 Saturday 15 May
  • سه شنبه 15 بهمن 1398 - 12:39
  • کد خبر : 1028
  • سیاست
  • چاپ خبر : تحلیل ژئوپلیتیکی ایران از دیدگاه رابرت کاپلان

دیکته جغرافیا این است که ایران در روند تحولات خاورمیانه بزرگ و اوراسیا کشور محوری خواهد بود. همچنین جغرافیا تعیین می‌کند که ایران چگونه نقش محوری داشته باشد اما اینکه ایران برای چه مقصودی ممکن است محوری باشد، به تصمیم انسانها وابسته است.

سایت کشور: رابرت دی. کاپلان از شناخته شدن‌ترین تحلیلگران استراتژیک و جغرافیای سیاسی در جهان است. وی در اندیشکده‌های مهم امریکایی خدمت کرده و آن طور که از کتاب‌های وی بر می‌آید به بسیاری از کشورهای مورد مطالعه خود سفر کرده و به مشاهده‌های میدانی عمیق پرداخته است. بسیاری از تحلیل‌گران فعلی ژئوپلیتیک از جمله توماس فریدمن خود را شاگرد کاپلان می‌دانند. کاپلان در ساختار سیاسی تا سمت مشاور وزارت دفاع حضور داشته و آثارش به عنوان کتب درسی در دانشکده‌های نظامی نیز مورد استفاده قرار می‌گیرد. کاپلان بر این عقیده است که «محیط جغرافیایی» از کسانی که حقایق جغرافیایی را نادیده بگیرند، انتقام خواهد گرفت. همانطور که برای مثال در مورد نازی‌ها و ناپلئون اتفاق افتاد. انتقامی که ممکن است به قیمت جان و یا حتی به مخاطره افتادن بقای کشورها تمام شود. کتاب انتقام جغرافیا (2012) نیز با همین محور نوشته شده است. وی در این اثر به سرنوشت کسانی می‌پردازد که به جغرافیا و ژئوپلیتیک بی توجه بوده‌اند.

وی در جای جای کتاب حاضر اشارتی به ایران و شرایط ژئوپلیتیک آن نیز می‌کند. از نظر وی، ایران نخستین ابر قدرت جهان بود و امروزه مهم‌ترین مزیت را در خاورمیانه دارد. این مزیت به مرز و دولتمداری ارتباط دارد. به گفته وی مهم‌ترین مزیت ایران آن است که بر خلاف دیگر کشورهای منطقه «نقشه کشور» آن طبیعی است و منطبق با فلات ایران. وی در اینجا علاقه دارد که ایران را با عربستان مقایسه کند که علیرغم وسعت زیاد، پیدایش آن نتیجه معاملات پشت پرده استعماری بود و مستقیما به هیچ دریای آزادی راه ندارد.  از نظر کاپلان جغرافیای ایران کاملا طبیعی و قابل دفاع است.

کتاب انتقام جغرافیا در سال 1393 توسط محمدحسن خضری و محبوبه نیک فرجام و از سوی نشر انتخاب به فارسی ترجمه و منتشر شده است. در ادامه گزیده‌ای از بخش «محوری ایرانی» از این کتاب ارائه می‌گردد.

انتقا جغرافیا

***

«ایران مانند عربستان کشوری نیست که تدبیری قرن بیستمی از خانواده و ایدئولوژی مذهبی بوده و مرزهای قراردادی در اطراف خود داشته باشد. ایران تقریبا با فلات ایران تطابق دارد -به گفته پیتر براون مورخ پرینستون قلعه خاورنزدیک است- البته پویایی آن از مرزهایش فراتر رفته است. ایران نخستین ابر قدرت جهان باستان بود. براون می‌نویسد که امپراطوری پارس در زمانی که یونان را در محاصره داشت مانند دم اژدها تا اکسوس، افغانستان و دره سند خود را دراز کرده بود.

دبلیو بارتهولد، جغرافیدان بزرگ روس در آغاز قرن بیستم با این نظر موافق است و ایران بزرگ را بین فرات و هند قرار داده است و کردها و افغان‌ها را به عنوان افرادی اصالتا ایرانی می‌شناسد.

نیکلاس اوستر زبان شناس می‌نویسد که از مردم قدیم تنها عبری‌ها و ایرانیان دارای متون و سنت‌های فرهنگی هستند که تا دوران مدرن دوام آورده است. بر خلاف زبان‌های مناطق دیگر که جایشان را به عربی داده‌اند زبان عربی جای فارسی را نگرفت و امروز به همان صورتی است که قرن یازدهم بود. ایران به مراتب بیش از تمامی نقاط جهان عرب و هلال خضیب از جمله بین النهرین و فلسطین، سابقه دولت-ملت و تمدن شهری ارجمندی دارد.

هیچ چیز در مورد ایران مصنوعی نیست… همان گونه که خاورمیانه نقطه تلاقی اوراسیا- افریقا برای جزیره جهانی است ایران نقطه تلاقی جهان خاورمیانه است. محور مکیندر به جای اینکه سرزمین استپی آسیای مرکزی باشد باید به فلات ایران و درست به جنوب آن انتقال داده شود. تعجبی ندارد هند و چین که نیروی دریایی آنها در قرن بیست و یکم به صورت مشترک خواهان تسلط بر نیروی دریایی ایالات متحده در مسیرهای دریایی اوراسیایی هستند به صورت فزاینده‌ای در صدد کسب پشتیبانی ایران باشند. گر چه ایران از حیث جمعیت و اندازه‌ از این دو قدرت یا اروپا یا روسیه بسیار کوچک‌تر است اما به خاطر دارا بودن جغرافیای کلیدی در خاورمیانه برای ژئوپلیتیک جهانی دارای اهمیت است.

به همین خاطر است که مورخ بریتانیایی مایکل آکسورثی می‌گوید که «ایده ایران بیشتر در مورد فرهنگ و زبان است تا نژاد و سرزمین». منظور او این است که ایران یک جاذبه تمدنی است به همان میزان که چین و یونان باستان جاذبه تمدنی داشتند و سایر افراد و زبان‌ها را به مدار زبان شناختی خود می‌کشیدند.

دری، تاجیک، اردو، بنگالی و عربی عراقی هر کدام گونه‌هایی از زبان فارسی هستد یا تاثیر قابل توجهی از آن گرفته‌اند. یعنی اینکه فردی ممکن است از بغداد تا کلکته مسافرت کند و همچنان به نوعی در قملرو فرهنگی ایرانی باقی بماند. نگاهی کوتاه به تاریخ ایران با تاکید بر نقشه‌های قدیمی این پویایی را بیشتر نشان میدهد. سابقه ایران بزرگ به 700 سال پیش از میلاد و دوران مادها بر می‌گردد. مادها مردمان ایران قدیم بودند که به کمک سکاها دولت مستقلی را در شمال غربی ایران تاسیس کردند. در حدود 600 پیش از میلاد این امپراطوری از آناتولی تا هندوکش و نیز از سمت جنوب تا خلیج فارس را در بر می‌گرفت. در سال 549 پیش از میلاد کورش شاهزاده‌ای از خاندان پارسی هخامنشی‌ها، شهر مرکزی اکباتان را در غرب ایران تصرف کرد و امپراطوری را تشکیل داد.

دیکته جغرافیا این است که ایران در روند تحولات خاورمیانه بزرگ و اوراسیا کشور محوری خواهد بود. همچنین جغرافیا تعیین می‌کند که ایران چگونه نقش محوری داشته باشد اما اینکه ایران برای چه مقصودی ممکن است محوری باشد، به تصمیم انسانها وابسته است.

ایران تنها کشوری است که در میان دو ناحیه تولید کننده انرژی قرار دارد. ایران است که از دریای خزر  تا خلیج فارس کشیده شده است. خلیج فارس حدود 55 درصد از ذخایره نقت خام جهان را در خود دارد و ایران بر کل خلیج فارس از اروند رود در مرز عراق تا تنگه هرمز به فاصله 615 مایل مسلط است زیرا دهانه‌ها، ورودی‌ها، خورها، جزایر مکان‌هایی عالی برای پنهان شدن هستند. خط ساحلی ایران در خلیج فارس 1356 مایل است و بعد  از آن طولانی‌ترین خط ساحلی به امارات متحده تعلق دارد که تنها 733 مایل دریایی است. همچنین ایران دارای 300 مایل  ساحل دریای عمان است. این امر ایران را به نقطه حیاتی برای دسترسی به آب‌های گرم برای کشورهای محصور در خشکی آسیای مرکزی اتحاد شوروی تبدیل می‌کند. امپراطوری فکری ایرانی ایده نیرومندی بود که به بزرگ نمایی موقعیت رشک برانگیز جغرافیایی ایران کمک کرد. بنابراین ایران بزرگ از نظر تاریخی پدیده طبیعی بود.

اخبار مرتبط

نظرات



نوشته نخست

اقتدار و توسعه

چند نکته در باب دولتِ مقتدر توسعه‌گرا

سالار سیف‌الدینی: اقتصاددان ها، سیاسیون و جامعه شناس‌ها یا بسیاری از روزنامه‌نگاران بارها در مورد «توسعه» همه جانبه سخن گفته اند. برخی توسعه سیاسی را پیش نیاز توسعه اقتصادی می‌دانند و برخی دیگر برعکس توسعه اقتصادی را در اولویت قرار می دهند. هر کدام از دو گروه نیز دلایل متقن و قابل توجهی عرصه می کنند.  اما چه کسی قرار است برنامه توسعه سیاسی یا اقتصادی را پیش ببرد؟ پاسخ دشوار نیست: «دولت». ولی دولت(نظام سیاسی) چگونه می‌تواند توسعه نظام مند را به عنوان الگوی راهبردی محقق سازد؟ پاسخ آن هم دشوار نیست: برنامه ریزی یا آنچه که سیاست‌گذاری می نامیم. اما مگر نه این است که تا کنون دستکم در حوزه اقتصاد، سیاست گذاری‌های دقیقی برای پیشبرد برنامه های توسعه ای تدوین شده است؟ چند درصد از برنامه های توسعه ای که از دهه چهل تا به امروز تدوین و اجرایی شده است محقق شده اند؟ چه میزان از اسناد چشم انداز توسعه به وضعیت آرمانی نزدیک شده اند؟ پاسخ هر چه باشد، امیدوار کننده نیست. شاید نقطه عزیمت اصلی باید یافتن همین پاسخ برای چرایی این ناکامی باشد. چرا سیاست‌گذاری های موجود کامیاب نبودند؟  اگر فعلا فرض را بر اولویت توسعه سیاسی بر اقتصادی قرار دهیم،شاید بتوان فرمولی در این زمینه مشخص کرد که آینده ای بهتر را به تصویر می‌کشد. تجربه های تاریخی دولت مقتدر توسعه‌گرا، تجربه ای است که بسیاری از کشورها را به سلامت به وادای توسعه رسانده است. مطالعه در کشورهایی که در چند دهه گذشته به توسعه سیاسی و اقتصادی مطلوب رسیده اند، نشانگر تجربه موفق دولت مقتدر توسعه گرا در این وادی بوده است. از کره جنوبی تا مالزی یا ترکیه حتی برخی کشورهای پساشوروی یک دوره کوتاه پیشا دموکراسی را تجربه کرده و سپس وارد توسعه سیاسی- اقتصادی شدند.  پیش نیاز جامعه دموکراتیک، وجود دولت مقتدری است که آرمان توسعه را در میان مدت ( طرح چند ساله) در دستور کار قرار داده باشد. دولتی مبتنی بر دیوان سالاری قدرتمند و سریع، توانِ دفاعی و استقلال نسبی در عرصه تصمیم‌گیری بین المللی است. تنها یک دولت قدرتمند که در عمل و نه شعار، خواهان توسعه باشد، اراده ای جدی برای مقابله  فساد داشته باشد و امتیازهای گروهی و شخصی را الغاء،و اقدام به سیاست گذاری کند، قادر به حصول توسعه کامل است. دولت های ضعیف و بی برنامه نه قادر به برنامه ریزی اند و نه قادر به سیاست گذاری. لازمه سیاست‌گذاری به نظر می رسد لازمه زمان بندی و سیاست های توسعه ابتدا اصلاح ساختار دولت و دیوان به شکلی است که بتوان دولتی مقتدر و توسعه‌گرا را در کمترین زمان ممکن پیکربندی کرد. دلیل این تقدم این است که بدون وجود ساختار مطلوب، امکان اجرای هیچ برنامه ای نیست. اگر برنامه های توسعه قبلی شکست خورده اند دلیل آن فقدان همین وصف است. نظام سیاست‌گذاری از سه رکن اصلی تشیکل می شود. در نبود هریک از ارکان این مثلث هر نوع سیاست‌گذاری احتمالا به شکست خواهد انجامید و یا نیمه کاره رها خواهد شد. این ارکان عبارت اند از: متن سیاست گذاری، یا برنامه توافق شده در ارکان تصمیم گیری، دیوان سالاری منظم، سریع و مبتنی بر سلسله مراتب و در ...