رفتن به بالا

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • جمعه ۴ مهر ۱۳۹۹
  • الجمعة ۷ صفر ۱۴۴۲
  • 2020 Friday 25 September
برگزیت، در راستای اهداف روسیه، آلمان در صف خروج

روسیه و بنیادهای ژئوپلیتیک آینده

دوگین گفته بود؛ روسیه باید تلاش کند تا بریتانیا از اتحادیه اروپا خارج شود. اتفاقی که به تازگی به وقوع پیوست. به طور کلی روسیه خواستار تضعیف اتحادیه اروپا است و در این مسیر سعی دارد آلمان (قدرت برّی مشابه روسیه) را از بدنه همگرایی اروپایی جدا کند.

«بنیادهای ژئوپلیتیک: ژئوپلیتیک آینده روسیه» کتابی است توسط الکساندر دوگین و برخی از دولتمردان روسیه نوشته شده‌است. گفته می شود، این کتاب تأثیر زیادی در نیروهای نظامی، پلیس و نخبگان سیاست خارجی روسیه داشته‌است و گفته شده که به عنوان کتاب درسی در آکادمی ستاد کل نیروهای مسلح روسیه تدریس می‌شود. در خصوص تجدیدنظرهای احتمالی در کتاب اطلاعات زیادی در دسترس نیست اما با توجه به تحلیل دوگین به نظر می رسد وی از برخی خطوط اصلی کتاب عدول کرده است. برخی دیگر از آنها به ویژه در حوزه دخالت در امور امریکا از طریق عملیات های اطلاعاتی، سوابق زیادی در سالهای اخیر به دست آمده است.

 دوگین گفته بود؛ روسیه باید تلاش کند تا بریتانیا از اتحادیه اروپا خارج شود. اتفاقی که به تازگی به وقوع پیوست. به نظر می رسد با قطعی شدن برگزیت، روسیه نفس راحتی کشید. به طور کلی روسیه خواستار تضعیف اتحادیه اروپا است و در این مسیر سعی دارد آلمان (قدرت برّی مشابه روسیه) را از بدنه همگرایی اروپایی جدا کند. اگر چه آلمان حلقه ای از زنجیره متحدان جبهه غرب است اما شکل‌گیری آلمان متحد و قوی چندان به ضرر روسیه نیست. شاید گام بعدی برای روسیه تشویق آلمان به خروج باشد.

 روسیه از قدرت یابی راست آلترناتیو و محافظه کار در امریکا سود می برد زیرا آنها خواستار خروج پایگاههای نظامی ایالات متحده از مناطق مختلف جهان و اولویت دادن به سیاست اقتصادی داخلی هستند. برخی از تزهای مطرح شده از سوی دوگین جزیی از برنامه های همیشگی روسیه در جهان از دوره اتحاد شوروی تا به امروز به بوده است و شاید تازگی نداشته باشد اما تدوین و پیکره بندی آنها در قالب اوراسیایی گرایی جدید کاملا تازه است. در خصوص نفوذ دوگین در سیاست امروز روسیه، اطلاعات دقیقی در دسترس نیست اما به نظر می رسد از این نفوذ به شکل معناداری کاسته شده است.

بنیادهای ژئوپلیتیک آینده روسیه، نوشته آلکساندر دوگین
  • محتوای کتاب

آنچه در این کتاب می خوانیم بیش از آنکه نشان دهنده اهداف روسیه باشد، به نظر یک نظم جدید جهانی نیز هست. زنجیره ای از الحاق، ادغام، تجزیه کشورها و دامن زدن به تجزیه طلبی ها، نژادپرستی ها و…

این کتاب با همکاری ژنرال نیکولای کلوکوتوف از استادان آکادمی ستاد کل نیروهای مسلح روسیه نوشته شده‌است. همچنین احتمال دارد سرهنگ ژنرال لئونید ایواشف رئیس واحد بین‌الملل وزارت دفاع روسیه نیز به عنوان مشاور نویسندگان در این پروژه نقش داشته‌است. کلوکوتوف اعلام کرده‌است که این کتاب در آینده «به عنوان یک بنیان ایدئولوژیک محکم برای آماده‌سازی یک فرماندهی نظامی جدید عمل خواهد کرد».

دوگین ادعا کرده‌است که این کتاب به عنوان یک کتاب درسی در بسیاری از موسسات آموزشی روسیه تدریس می‌شود.کتاب اعلام می‌کند که «نبرد برای حاکمیت جهانی روس‌ها» تمام نشده و روسیه «خاستگاه یک انقلاب جدید ضد بورژوایی و ضد آمریکایی» خواهد بود. امپراتوری اوراسیایی «بر پایه اصل بنیادی دشمن مشترک شکل خواهد گرفت: مقابله با پیوند دو سوی اقیانوس اطلس، سلطه استراتژیک آمریکا و جلوگیری از حاکمیت ارزش‌های لیبرال بر ما».

عملیات نظامی در تحقق این طرح نقش نسبتاً کمی دارد. نویسندگان کتاب معتقدند که این طرح باید از طریق یک برنامه پیچیده براندازی و بی‌ثبات‌سازی و دروغ‌پردازی که سرویس‌های اطلاعاتی روسی جلودار و پیشگام طراحی و اجرای آن باشند، عملی شود. این عملیات‌ها باید از کمک‌های سنگین، مصمّم، مستمر و بلاانقطاع صنعت گاز، نفت و سایر منابع طبیعی روسیه برخوردار باشند تا بتوان بر کشورهای دیگر اعمال زور و فشار کرد.

در این کتاب آمده‌است که «هدف نهایی باید فنلاندیزاسیون تمام اروپا باشد».

در اروپا:

  • باید به آلمان حاکمیت سیاسی بر اکثر مناطق پروتستان و کاتولیک اروپای مرکزی و شرقی پیشنهاد شود. می‌توان استان کالینینگراد را به آلمان بازپس داد. کتاب از اصطلاح “محور مسکو-برلین” استفاده می‌کند.
  • باید فرانسه را به تشکیل یک “بلوک فرانکو-ژرمن” با آلمان تشویق کرد. هر دو کشور دارای یک “سنّت قوی ضدّ آتلانتیک‌گرایی” هستند.

•          بریتانیا باید از اروپا جدا شود.

•          فنلاند باید جزو روسیه شود. جنوب فنلاند با جمهوری کارلیا ترکیب شده و شمال فنلاند «به استان مورمانسک ضمیمه خواهد شد».

•          استونی باید به حوزه نفوذ آلمان الحاق شود.

•          لتونی و لیتوانی باید در منطقه اوراسیایی-روسی «جایگاه ویژه‌ای» داشته باشند.

•          باید به لهستان جایگاه ویژه ای در منطقه اوراسیا اعطا شود. کشوری که موقعیت حایل در معادلات قدرت بری دارد.

•          رومانی، مقدونیه، صربستان، و یونان – با روسیه می‌شوند و غرب خردگرا-فردگرا را طرد خواهند کرد. این کشورها، از نظر دینی ارتدوکس بوده و با روسیه هم مذهب اند.

•          اوکراین باید ضمیمه روسیه شود، زیرا «اوکراین به مثابه یک کشور هیچ معنای ژئوپلیتیکی ندارد، نه فرهنگ داخلی خاص یا اهمیت جهانی والایی دارد، نه اتحاد جغرافیایی یا اتحاد قومی. جاه‌طلبی‌های ارضی آن نشان‌دهنده یک خطر دائمی برای همه اوراسیا است و بدون حل مشکل اوکراین به طور کلی، صحبت در مورد سیاست‌های قاره‌ای بی‌معناست. نباید به اوکراین اجازه داد مستقل باقی بماند، مگر اینکه آن را به عنوان کشور حائل بپذیریم که آن هم چندان قابل قبول نیست.

در خاورمیانه و آسیای مرکزی قفقاز:

•          کتاب بر تشکیل اتحاد قاره‌ای روسی-اسلامی بر پایه ضدیت با استراتژی آتلانتیک‌گرایی تأکید دارد. این اتحاد بر ویژگی‌های سنتی روسیه و تمدن اسلامی مبتنی است.

•          ایران یک متحد کلیدی است. این کتاب از اصطلاح محور مسکو-تهران استفاده می‌کند.

•          ارمنستان نقش خاصی دارد: این کشور به عنوان یک پایگاه استراتژیک عمل خواهد کرد و برای ایجاد محور فرعی مسکو – ایروان – تهران ضروری است. از نظر ارامنه یک قوم آریایی هستند … درست مانند ایرانیان و کردها.

•          جمهوری آذربایجان می‌تواند تقسیم شده یا به ایران بازگردانده شود.

•          گرجستان را باید تجزیه کرد. آبخازیا و “اوستیای متحد” (که شامل استان اوستیای جنوبی گرجستان فعلی است) به روسیه داده خواهد شد. سیاست‌های گرجستان مستقل غیرقابل قبول هستند.

•          روسیه نیازمند ایجاد شوک‌های ژئوپولیتیک در درون ترکیه است. این را می‌توان با به‌کارگیری کردها، ارامنه و دیگر اقلیت‌ها ایجاد کرد.

•          این کتاب قفقاز و سواحل شرقی و شمال خزر (شامل سرزمین‌های قزاقستان و ترکمنستان) و آسیای مرکزی (یعنی قزاقستان، ازبکستان، قرقیزستان و تاجیکستان) را جزوی از سرزمین روسیه می‌شمرد.

در آسیا:

•          چین که خطری برای روسیه محسوب می‌شود، “باید تا حداکثر درجه ممکن خنثی‌سازی شود”. دوگین پیشنهاد می‌کند که روسیه خنثی‌سازی را با تملّک تبت-سین کیانگ-مغولستان-منچوری به عنوان یک کمربند امنیتی آغاز کند. روسیه باید در ازای این مناطق و به عنوان جبران خسارت ژئوپولیتیکی به تسلط چین «در جهت جنوب – هندوچین (به جز ویتنام)، فیلیپین، اندونزی و استرالیا» کمک کند.

•          روسیه باید سیاست ژاپنی را با پیشنهاد جزایر کوریل تحت تأثیر قرار دهد و آن را بر ضد آمریکا تحریک کند.

•          مغولستان باید جذب اوراسیا-روسیه شود.

این کتاب تأکید می‌کند که روسیه باید ضدیت با آمریکا را در همه جا گسترش دهد: «’بز قربانی’ (scapegoat) اصلی دقیقاً ایالات متحده آمریکا خواهد بود».

در ایالات متحده:

•          روسیه باید از سرویس‌های اطلاعاتی در درون مرزهای ایالات متحده استفاده کند تا بی‌ثباتی و تجزیه‌طلبی را شعله‌ور سازد. به عنوان مثال باید «نژادپرستان آفریقایی-آمریکایی» را تحریک نمود. روسیه باید «اختلال‌ها و بی‌نظمی‌های ژئوپولیتیک را به فعالیت‌های درونی آمریکا منتسب کند و انواع تجزیه‌طلبی‌های قومی و اجتماعی و نژادی را تشویق نماید و فعالانه از همه حرکت‌های مخالف – اعم از افراطی، نژادپرستی و گروه‌های فرقه‌ای – حمایت کند، تا در نتیجه فرایندهای سیاست داخلی آمریکا را بی‌ثبات سازد. همچنین منطقی است که به‌طور همزمان به پشتیبانی از گرایش‌های انزواطلبانه در سیاست آمریکا بپردازد.»

نقدهای صورت گرفته بر این کتاب:

جان بی. دانلوپ، عضو ارشد انستیتو هوور، اظهار داشته‌است که «اثرگذاری این کتاب آموزشی ‘اوراسیاگرایی’ بر نخبگان اصلی روسیه، مؤید نگرانی‌هایی است که از ایده‌ها و احساسات فاشیستی اواخر دورهٔ یلتسین و پوتین ابراز می‌شد.»

در مقاله‌ای که توسط تیموتی اسنایدر در نقدنامه کتاب نیویورک منتشر شده، آمده‌است که مبانی ژئوپلیتیک تحت تأثیر کارل اشمیت نگاشته شده‌است.

تجدید نظر در آراء کتاب:

تا جایی که به منطقه پیرامون نزدیک ایران مربوط می شود، دوگین در خصوص ایده هایش خود درباره ترکیه و قفقاز جنوبی تجدیدنظرهایی داشته است. برای نمونه در حالی که در کتاب خود از تحریک کُردها علیه دولت ترکیه سخن می گوید، ولی در سال 2019 از عملیات چشمه صلح ترکیه در شمال عراق حمایت کامل کرد. در جنوب قفقاز نیز، از سال 2015 مواضع تندی علیه ارمنستان اتخاذ و از جمهوری آذربایجان حمایت کرده است.

اخبار مرتبط



نوشته نخست

اقتدار و توسعه

چند نکته در باب دولتِ مقتدر توسعه‌گرا

سالار سیف‌الدینی: اقتصاددان ها، سیاسیون و جامعه شناس‌ها یا بسیاری از روزنامه‌نگاران بارها در مورد «توسعه» همه جانبه سخن گفته اند. برخی توسعه سیاسی را پیش نیاز توسعه اقتصادی می‌دانند و برخی دیگر برعکس توسعه اقتصادی را در اولویت قرار می دهند. هر کدام از دو گروه نیز دلایل متقن و قابل توجهی عرصه می کنند.  اما چه کسی قرار است برنامه توسعه سیاسی یا اقتصادی را پیش ببرد؟ پاسخ دشوار نیست: «دولت». ولی دولت(نظام سیاسی) چگونه می‌تواند توسعه نظام مند را به عنوان الگوی راهبردی محقق سازد؟ پاسخ آن هم دشوار نیست: برنامه ریزی یا آنچه که سیاست‌گذاری می نامیم. اما مگر نه این است که تا کنون دستکم در حوزه اقتصاد، سیاست گذاری‌های دقیقی برای پیشبرد برنامه های توسعه ای تدوین شده است؟ چند درصد از برنامه های توسعه ای که از دهه چهل تا به امروز تدوین و اجرایی شده است محقق شده اند؟ چه میزان از اسناد چشم انداز توسعه به وضعیت آرمانی نزدیک شده اند؟ پاسخ هر چه باشد، امیدوار کننده نیست. شاید نقطه عزیمت اصلی باید یافتن همین پاسخ برای چرایی این ناکامی باشد. چرا سیاست‌گذاری های موجود کامیاب نبودند؟  اگر فعلا فرض را بر اولویت توسعه سیاسی بر اقتصادی قرار دهیم،شاید بتوان فرمولی در این زمینه مشخص کرد که آینده ای بهتر را به تصویر می‌کشد. تجربه های تاریخی دولت مقتدر توسعه‌گرا، تجربه ای است که بسیاری از کشورها را به سلامت به وادای توسعه رسانده است. مطالعه در کشورهایی که در چند دهه گذشته به توسعه سیاسی و اقتصادی مطلوب رسیده اند، نشانگر تجربه موفق دولت مقتدر توسعه گرا در این وادی بوده است. از کره جنوبی تا مالزی یا ترکیه حتی برخی کشورهای پساشوروی یک دوره کوتاه پیشا دموکراسی را تجربه کرده و سپس وارد توسعه سیاسی- اقتصادی شدند.  پیش نیاز جامعه دموکراتیک، وجود دولت مقتدری است که آرمان توسعه را در میان مدت ( طرح چند ساله) در دستور کار قرار داده باشد. دولتی مبتنی بر دیوان سالاری قدرتمند و سریع، توانِ دفاعی و استقلال نسبی در عرصه تصمیم‌گیری بین المللی است. تنها یک دولت قدرتمند که در عمل و نه شعار، خواهان توسعه باشد، اراده ای جدی برای مقابله  فساد داشته باشد و امتیازهای گروهی و شخصی را الغاء،و اقدام به سیاست گذاری کند، قادر به حصول توسعه کامل است. دولت های ضعیف و بی برنامه نه قادر به برنامه ریزی اند و نه قادر به سیاست گذاری. لازمه سیاست‌گذاری به نظر می رسد لازمه زمان بندی و سیاست های توسعه ابتدا اصلاح ساختار دولت و دیوان به شکلی است که بتوان دولتی مقتدر و توسعه‌گرا را در کمترین زمان ممکن پیکربندی کرد. دلیل این تقدم این است که بدون وجود ساختار مطلوب، امکان اجرای هیچ برنامه ای نیست. اگر برنامه های توسعه قبلی شکست خورده اند دلیل آن فقدان همین وصف است. نظام سیاست‌گذاری از سه رکن اصلی تشیکل می شود. در نبود هریک از ارکان این مثلث هر نوع سیاست‌گذاری احتمالا به شکست خواهد انجامید و یا نیمه کاره رها خواهد شد. این ارکان عبارت اند از: متن سیاست گذاری، یا برنامه توافق شده در ارکان تصمیم گیری، دیوان سالاری منظم، سریع و مبتنی بر سلسله مراتب و در ...