رفتن به بالا

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۰
  • السبت ۳ شوال ۱۴۴۲
  • 2021 Saturday 15 May
  • شنبه 9 آذر 1398 - 09:08
  • کد خبر : 858
  • فرهنگ
  • چاپ خبر : گزارش دستور نویسی شطرنج و تخته نرد: دربار انوشیروان

ایدون گویند که اندر پادشاهی خسرو انوشه روان، از (سوی) سچیدرم، بزرگ شهریار هندوان شاه، برای بر آزمودن خرد و دانایی ایرانشهریان و نیز سود خویش نگریدن (= به ملاحظه منافع خویش)، شطرنج، این چنین جفت(= بصورت دو طرفه قرینه)، شانزده تای از زمرد و شانزده تای از یاقوت سرخ ساخته و فرستاده شد.

متن قدیمی گزارش شطرنج و نهش نیواردشیر (تخته نرد) متنی است درباره ورود شطرنج از هند، این ابازی و ارائه تخته نرد و علایم سمبلیک آن از سوی ایرانیان در برابر شطرنج. این متن که دارای 38 بند است، نخستین بار دستور پشوتن جی در سال 1885 تحت عنوان «مادیگان شطرنج» با ترجمه انگلیسی و گجراتی و آوانویسی اوستاتی مورد ویرایش قرار گرفت.

متن به صورت بسیار دلنشین ، داستان پیدایش شطرنج و تخته نرد را بیان می دارد.

پژوهش های انجام شده:

1- بهار محمد تقی، گزارش شطرنگ و نهادن ونیردشیر ، ترجمه چند متن پهلوی، تهران 1347: صص10-17

TRAPORE J.C

Vijarishn texts. transliteration or the explanaation of chatrang and other text. transliteration and translations into English and Gujarati if the orginal pahlavii text. with  an introduction Bombay, 1932

***

به نام یزدان

1- ایدون گویند که اندر پادشاهی خسرو انوشه روان، از (سوی) سچیدرم، بزرگ شهریار هندوان شاه، برای بر آزمودن خرد و دانایی ایرانشهریان و نیز سود خویش نگریدن (= به ملاحظه منافع خویش)، شطرنج، این چنین جفت(= بصورت دو طرفه قرینه)، شانزده تای از زمرد و شانزده تای از یاقوت سرخ ساخته و فرستاده شد.

2-  با آن شطرنج، هزارو دویست اشتر بار زر و سیم و گوهر و مروارید و جامه و نودپیل(که) با آن چیز(های) پر بها همراه کرد، فرستاد؛ و چون تترگدوس در (میان) هنوان بگزین(= برگزیده) بود(اورا نیز) همراه فرستاد.

3-  به طور آنگونه نوشته شده بود که(هم) چنان(که) بایسته است نام شما به شاهنشاهی بر ما همه شاهنشاه باشد، باید که دانایان شما نیز از آنِ ما (= دانایان ما) داناتر یاشند. یاچَم این شطرنج را تشزیح کنید(و یا) در غیر این صورت ساو(= خراج) و باج به فرستید.

4- شاهنشاه سه روز زمان خواست و هیچ کس از دانایان ایرانشهر نبود که(برای) تشریح کردن چم آن شطرنج شایسته باشد.

5-  سدیگر روز بزرگمهر بختگان بر پای ایستاد.

6- او گفت که انوشه باشید، من چَم این شطرنج را تا امروز از آن سبب تشریح نکردم تا شما و هر که در ایرانشهر باشد بداند که اندر ایرانشهر من مرد دانا تر هستم.

7-    من چَم این شطرنج را به آسانی تشریع می کنم و ساو( =خراج) و باج از سچیدرم می ستانم و نیز چیزی دیگر کنم (و) سوی سچیدرم می فرستیم که آنرا تشریع کردن نتوان، من از او دوباره ساو( =خراج) می گیرم وبه این (امر) بی گمان باشید که شما به شاهنشاهی ارزیابی( =ارزنده) هستید و دانایان ما از آن سچیدرم داناتر هستید.

8-  شاهنشاه سه بار گفت که زهی بزرگمهر، تترگدوس ما، وی فرمود دوازده هزار درهم به بزرگمهر دادن(= بدهند)

9-   روز دیگر بزرگمهر، تترگدوس را به پیش خواست و گفت که: سچیدرم این شطرنج را به چَم کارزا همانند کرد.

10-او همانا دو سرخدای ساخت، شاه بعنوان(مهره) اصلی( = مادیان)، همانا رخ بر چپ و راست، فرزین همانند ارتشتاران سالار، پیل همانند پشتیبان سالار و اسب همانند سواران سالار، پیاده، آن هم مانند پیاده پیش رزم.

11- سپس تترگدوس شطرنج را (در میان) نهاد، با بزرگمهر بازی کرد، بزرگمهر سه دست تترگدوس برد و به(سبب) آن(برد) رامش بزرگ به همه کشور آمد.

12- سپس تترگدوس بر پای ایستاد.

13- و گفت که انوشه باشید، ایزداین ورج(= قدرت غیر قابل تصور) و فره و هماوندی و پیروز گری را به شما داد (از این رو شایسته است که) ایران و انیران خدای باشید.

14- پس از چندی دانایان هند، با خرج و رنج بسیار، این شطرنج را چنین جفت به این جا آوردند، هیچ کس را توان تشریح کردن(آن) نبود.

15-بزرگمهر شما از آسن خرد( = خرد فطری) خویش این چنین به آسانی و سهولت (آن را) تشریح کرد.

16- پس وی(تترگدوس) آن مقدار خواسته (= ثروت) را به گنج شاهنشاه گسیل کرد(= ثروتی را که همراه داشت به خزانه شاهنشاهی ایران تحویل داد).

17- شاهنشاه دیگر روز بزرگمهر را به پیش خواست.

18- پس او به بزرگمهر گفت که: ای بزرگمهر ما، چیست آن چیزی را که گفتی((می کنم(و) بسوی سچیدرم می فرستم))

19- بزرگمهر گفت که از دهبدان اندر این هزاره، اردشیر فعال تر و داناتر بود و نیواردشیر را چنین جفت(= بصورت دو طرفه قرینه) به نام اردشیر (نام) می نهم.

20- تختۀ نیواردشیر را به زمین سپندارمذ شبیه کنم.

21- و سی مهره را به سی روز و شب شبیه کنم، پانزده (مهره) سفید را به روز شبیه کنم و پانزده(مهره) سیاه را به شب شبیه کنم.

22- یک جفت گردانه(= طاس) را به گردش اختران و گردش سپهر شبیه کنم.

23- (عدد) یک را بر گردانه ای آنگونه همانند کنم که هر مزد یکی است و هر نیکی را او داد.

24-دو را به مینو و گیتی همانند کنم.

25- سه را به هومت و هوخت و هوورشت (یعنی) اندیشه (نیک) و گفتار(نیک) و کنش(نیک) همانند کنم.

26- چهار را به چهار آمیزش که انسان از آن(بوجود آمد و سپس) چهار سوی گیتی (یعنی) خراسان و خاوران، نیمروز و باختر از آن(پدید آمد) شبیه کنم.

27- پنج را به پنج روشنی چون خورشید و ماه و ستاره و آتش و رعدی که در آسمان آید شبیه کنم.

28- شش را به آفرینش آفرید(گان) در شش گاهنبار شبیه می کنم.

29- نهادن نیواردشیر را برتخته به هرمزد خدا هنگامی که آفرید ( گان) را در گیتی آفرید شبیه می کنم.

30-گردش و چرخش مهره ها بر اساس (هر) گردانه ای را به مردمان (_ی) شبیه می کنم که بند(آنان) در گیتی به مینو پیوسته است(و) به هفت (سیاره) و دوازده (برج) همه می گردند و به پیش می روند و گاهی می شود که یکی بر دیگری زنند و برچینند، چنان مردمان(که) اندر گیتی یکی بر دیگری می زنند.

31- و گاهی بنابر گردش گردانه ای همه(مهرها) را برچینند، مردم که همه از گیتی(درحال) گردش(= گذر) باشند و گاهی بار دیگر نیز بنهند. همانند مردمان که به رستاخیز همه باز زنده شوند.

32-شاهنشاه چون آن سخن از او شنید آسوده شد و فرمود دوازده هزار اسب تازی هم موی(= دارای موی یک رنگ) دارای افسار(- ی از) زر و مروارید و دوازده هزار مرد جوان که از ایرانشهر برگزیده (شده باشند)، دوازده هزار زره هفت کرد و دوازده هزار شمشیر پولادین هندو ویراسته (= مزین شده در هند)، دوازده هزار کمر هفت چشمه و دیگر هر چیز در خور دوازده هزار مرد و اسب، هر چه نابرناتر(= هرچه شتابان تر) پیرائیدن.

33-(سپس) بزرگمهر بختگان را بر آنها سالار کرد و(در) روزگاری گزیده به جهش نیک(= زمانی میمون و مسعود) و یاری یزدان به سوی هندوان فرستاد.

3- سچیدرم، بزرگ شهریار هندوان شا، چون آنان را به آن آئین دید از بزرگمهر بختگان چهل روز زمان خواست.

35- هیچکس از دانایان هندوان نبود که چم آن نیواردشیر را بداند.

36- بزرگمهر بار دیگر، هم چند(= برابر) آن ساو و باج را از سچیدرم ستاند و به جهش نیک و شکوهی بزرگ به ایرانشهر باز آمد.

37-گزارش چم شطرنج این بود که (آن بازی) به نیرنگ است(= نیاز به اندیشه دارد)، از آن روی دانایان نیز گفته اند که: پیروز آن که به خرد (بازی را ببرد، (و) از آن سبب(همه) خردی(= اندیشمند بودن و) مایه وری دانستن را گواهی می کنند(= خبر می دهند).

38- بازی کردن شطرنج این که: نگرش(= توجه) و کوشش در نگاه داشتن ابزار خود بیش از کوشش در بردن ابزار آن دیگری و به امید بردن ابزار آن دیگری دست بد بازی نکردن(= دست به بازی اشتباه نبردن) و همواره ابزار یکی به کار (= در حمله) و (آن) دیگر در پرهیز (= دفاع) داشتن و  نگرش (بصورت)کامل اندیشی و دیگر آن چنان که در آئین نامه نوشته شده است.

فرجام یافت به درود و شادی

*

منبع:متون پهلوی، گرد آورنده، جاماسب جی دستور جی جاماسبگزارش: سعید عریان

ناشر: کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران

اخبار مرتبط



نوشته نخست

اقتدار و توسعه

چند نکته در باب دولتِ مقتدر توسعه‌گرا

سالار سیف‌الدینی: اقتصاددان ها، سیاسیون و جامعه شناس‌ها یا بسیاری از روزنامه‌نگاران بارها در مورد «توسعه» همه جانبه سخن گفته اند. برخی توسعه سیاسی را پیش نیاز توسعه اقتصادی می‌دانند و برخی دیگر برعکس توسعه اقتصادی را در اولویت قرار می دهند. هر کدام از دو گروه نیز دلایل متقن و قابل توجهی عرصه می کنند.  اما چه کسی قرار است برنامه توسعه سیاسی یا اقتصادی را پیش ببرد؟ پاسخ دشوار نیست: «دولت». ولی دولت(نظام سیاسی) چگونه می‌تواند توسعه نظام مند را به عنوان الگوی راهبردی محقق سازد؟ پاسخ آن هم دشوار نیست: برنامه ریزی یا آنچه که سیاست‌گذاری می نامیم. اما مگر نه این است که تا کنون دستکم در حوزه اقتصاد، سیاست گذاری‌های دقیقی برای پیشبرد برنامه های توسعه ای تدوین شده است؟ چند درصد از برنامه های توسعه ای که از دهه چهل تا به امروز تدوین و اجرایی شده است محقق شده اند؟ چه میزان از اسناد چشم انداز توسعه به وضعیت آرمانی نزدیک شده اند؟ پاسخ هر چه باشد، امیدوار کننده نیست. شاید نقطه عزیمت اصلی باید یافتن همین پاسخ برای چرایی این ناکامی باشد. چرا سیاست‌گذاری های موجود کامیاب نبودند؟  اگر فعلا فرض را بر اولویت توسعه سیاسی بر اقتصادی قرار دهیم،شاید بتوان فرمولی در این زمینه مشخص کرد که آینده ای بهتر را به تصویر می‌کشد. تجربه های تاریخی دولت مقتدر توسعه‌گرا، تجربه ای است که بسیاری از کشورها را به سلامت به وادای توسعه رسانده است. مطالعه در کشورهایی که در چند دهه گذشته به توسعه سیاسی و اقتصادی مطلوب رسیده اند، نشانگر تجربه موفق دولت مقتدر توسعه گرا در این وادی بوده است. از کره جنوبی تا مالزی یا ترکیه حتی برخی کشورهای پساشوروی یک دوره کوتاه پیشا دموکراسی را تجربه کرده و سپس وارد توسعه سیاسی- اقتصادی شدند.  پیش نیاز جامعه دموکراتیک، وجود دولت مقتدری است که آرمان توسعه را در میان مدت ( طرح چند ساله) در دستور کار قرار داده باشد. دولتی مبتنی بر دیوان سالاری قدرتمند و سریع، توانِ دفاعی و استقلال نسبی در عرصه تصمیم‌گیری بین المللی است. تنها یک دولت قدرتمند که در عمل و نه شعار، خواهان توسعه باشد، اراده ای جدی برای مقابله  فساد داشته باشد و امتیازهای گروهی و شخصی را الغاء،و اقدام به سیاست گذاری کند، قادر به حصول توسعه کامل است. دولت های ضعیف و بی برنامه نه قادر به برنامه ریزی اند و نه قادر به سیاست گذاری. لازمه سیاست‌گذاری به نظر می رسد لازمه زمان بندی و سیاست های توسعه ابتدا اصلاح ساختار دولت و دیوان به شکلی است که بتوان دولتی مقتدر و توسعه‌گرا را در کمترین زمان ممکن پیکربندی کرد. دلیل این تقدم این است که بدون وجود ساختار مطلوب، امکان اجرای هیچ برنامه ای نیست. اگر برنامه های توسعه قبلی شکست خورده اند دلیل آن فقدان همین وصف است. نظام سیاست‌گذاری از سه رکن اصلی تشیکل می شود. در نبود هریک از ارکان این مثلث هر نوع سیاست‌گذاری احتمالا به شکست خواهد انجامید و یا نیمه کاره رها خواهد شد. این ارکان عبارت اند از: متن سیاست گذاری، یا برنامه توافق شده در ارکان تصمیم گیری، دیوان سالاری منظم، سریع و مبتنی بر سلسله مراتب و در ...