رفتن به بالا

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۰
  • السبت ۳ شوال ۱۴۴۲
  • 2021 Saturday 15 May
  • شنبه 9 آذر 1398 - 12:10
  • کد خبر : 899
  • فرهنگ
  • چاپ خبر : کشور چهارم و یک مضمون رازآمیز جغرافیایی

در حالی که جمع اعداد دوایر محیط این نظام 24 است و جمع دو رقم 10 و 14 نیز 24 است و دو برابر عدد 12 باز هم 24 است و عدد دایره ایرانشهر 4 است ضرب در تعداد دایره های خارج از ایرانشهر (6) باز هم 24 است.

سالار سیف الدینی:

کشور مفهوم کهن با بار سیاسی در ایران است. قدمت واژه و نوع استعمال آن نشان می‌دهد که از دیرباز درکی از آن در ساحت اندیشه وجود داشت. در تقسیمات جغرافیای میان دانشمندان و گیتاشناسان که در مکتب «عراقی» ایرانشهر مرکز جهان بود. جغرافیدانان مکتب عراقی جهان را به هفت «کشور» تقسیم می کردند مبنای تقسیم بندی آنها نه نظام یونانی «اقلیم» بلکه نظام ایرانی «کشور» بود. ابن خردادبه، یعقوبی، مسعودی از شارحان مکتب عراقی بودند.

در حالی که جغرافیدان‌های مکتب بلخی، جهان را به بیست اقلیم تقسیم می‌کردند که جنبه سیاسی نداشت بلکه صرفا جنبه طبیعی داشت. ابوزید احمد بن سهل بلخی نویسنده صوره الاقالیم (وفات 934 .م) مَقدسی، ابن حوق، اصطخری و… از جمله جغرافیدان های مکتب اخیر بود.  مقدسی (وفات:1000 میلادی) مولف «احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم» یعنی بهترین تقسیم بندی در شناخت اقلیم ها، مملکت الاسلام را به چهارده اقلیم تقسیم کرد که شامل هفت اقلیم عرب و هفت قلیم عجم بود.

اما همان گونه گفته شد جغرافیدان هایی که رویکرد عراقی داشتند، جهان را به هفت کشور (در نظام ایرانی) تقسیم می کردند و یا دستکم در ذکر تاریخ و روش گذشتگان به آن اشاره می‌کردند (پوراحمد،1389: 27- 29).

علاقه ایرانیان باستان به سرزمین که در اوستا و خدای نامک های متجلی بود، نشانگر این احساس عاطفی است. اصولا هم مفهوم «کشور» و نام ملی سرزمین (ایران) در دوران باستان حضور داشته است.

بنابر روایت های کهن ایرانیان جهان را به هفت منطقه در پیرامون تقسیم می کردند و سرزمین خونیرث در میانه و دل این هفت کشور قرار می گفت، به این خاطر ایران را افسر هفت کشور می نامیدند. بر این اساس یک کشور مرکزی وجود دارد به نام «خوه نیرته» به معنی چرخ نورانی و وسعت آن به تنهای مجموع شش کشور دیگر است که در پیرامون وجود دارند. این کشورها توسط یک اقیانوس اساطیری از هم جدا شده اند. وضع و موقع این کشورها از منظر نجومی از مناسبت با کشور مرکزی استنباط می شود.کشور مرکزی خود دارای یک کشور مرکزی دیگر است که در اوستا ایریانم وئجه و در زبان پهلوی ایران ویچ نام دارد(کربن،1387: 65-66).

ایرانویچ سرزمین آرمانی و بهشت مثالی است که شکل گیری مفهومی اش با اساطیر و افسانه همراه بود تا جایی که هانری کُربن آن ر همان ا ارض ملکوت می نامد و به شیوه عرفانی به تجزیه و تحلیل آن می پردازد(کربن،1387: 71- 72). کُربن در تحلیل تجربه عرفانی زرتشت در سفر به ایرانویچ که روایت آن در زادسپرم از متون اوستایی آمده است می نویسد:

«زردشت از همان دم که به انجمن ملکوتیان اندر می آید دیگر انعکاس سایه وجود خود را بر روی زمین نمی بیند…زیرا وی جامه مادی از تن به در می آورد و پیش از رسیدن روز رستاخیز جسم نوری می یابد که همان جوشش نوری با انوار مهین فرشتگان است. سایه نیفکندن از خواص جسم نوری و بودن در مرکز نور است و اینها همه بدین معنی است که جایگاه و عضو حوادثی که بر ایران ویچ به وقوع می پیوندد، جسم لطیف نوری است» (کربن، 1387: 83).

واژه کشور در آثار تاریخی،ادبی و اندرزنامه های فارسی بارها و بارها در مفهوم سیاسی به کار رفته است. این در حالی است که مفهوم کشور در اروپا پس از وستفالی و به تدریج تحت تاثیر آثار ماکیاوللی شکل می گیرد(ماتیل،1383: 1109).

نام ملی کشور (ایران) نیز ریشه ای دیرینه دارد. زبان شناسان در تحقیقات خود ریشه این نام را به دوره زبان اوستایی می رسانند. بر این اساس نام ایران در دوره ساسانی از صورت اوستانی ایریه وئجه (=گهواره آریائیان) گرفته شده است، زیرا ساسانیان به اوستا بیشتر نظر داشتند. در غیر این صورت اگر مصدر اخذ این نام زبان های پهلوی یا سُغدی باستان بود می بایست به صورت «آریان» که باز به معنی سرزمین آریایی ها است ، ساخته می شد(قرشی،1373: 252). همانطور که در بخش پهلوي كتيبه سه زبانه شاپور يكم بر كعبه زرتشت، واژه «Aryan» (آريان) را معادل ايران در بخش پارسي ميانه آن كتيبه ذكر كرده‌اند.

«در کتیبه سه زبانه داریوش اول در کعبه زردشت در روایت پارسیگ ایران و در روایت پهلوانیک [اشکانی] آریان و در روایت یونانی اریانوی آمده است که شکل اخیر از شکل پهلوی اشکانی تبعیت کرده است»(قرشی، 1373: 252).

 از آنجا که ساسانیان به علت ماهیت مذهبی به اوستا بیشتر نظر داشتند صورت امروزی نام کشورمان به صورت ایران در آمده است.  به این ترتیب نام ایران در دوران ساسانی رسما شکل گرفت و نام ملی و رسمی سرزمین گردید و به تدریج ایران از معنای نژادی خارج و به تمام اتباع کشور اطلاق گردید(قرشی:253).

ایران در اواخر دوره اشکانی با چنین تشتتی روبرو بود و اردشیر پیش از هر چیز آرزو داشت یک ایران قدرتمند «یکسر خدای» بنا کند. نخستین جمله ای که در تمامی گزارش های متعدد ارائه شده از کارنامه اردشیر بابکان دیده می شود چنین است:

 «در کارنامه اردشیر بابکان چنین نوشته است که پس از مرگ اسکندر رومی کشور ایران را دویست و چهل کدخدایی بود» (مشکور،1369: 175)

اهمیت تاریخی این اندیشه به قدری است که در دوران اسلامی نیز از خاطره ها فراموش نمی شود و علاوه بر ابن مقفع و طبری ، ابن بلخی نیز هفتصد سال پس از ظهور اردشیر به آن اشاره می کند. روایت فارسنامه از مبارزه اردشیر با ملوک الطوایفی چنین است: «چون بر تخت نشست و تاج بر سر نهاد،جهانیان از ملوک الطوایفی به ستوه آمده بودند و همگان هوای او خواستند» (ابن بلخی،1385: 60). روایت ابوریحان بیرونی در آثار الباقیه نیز حامل همین صفات است: «اردشیر بن بابک که مقلب به گرد آورنده جامع[بزرگ] است، چه کشور ایران را به یک جا گرد آورد» (بیرونی،1389: 164).

بیرونی در خصوص نقش اردشیر بابکان در تاریخ ایران می نویسد:

«تاریخ ایران از آغاز کیومرث به سه بخش تقسیم شده:بحش اول تا زمان تسلط اسکندر به کشور ایران و قتل دارا بدست او و چون اسکندر به ممالک ایران چیره شد خزائن حکمت ایرانیان را به ببلاد خود حمل کرد. بخش دوم از مان غلبه اسکندر آغاز می شود تا ظهور اردشیر بن بابک و آرمش کشور به حال خود» (بیرونی: 140)

در دوره ساسانی واژه «شهر» معادل کشور استفاده می شد و هنگامی که عبارت «ایرانشهر» در جمله می آمد، موید کشور ایران بود. ایرانیان جهان را به هفت منطقه تقسیم و نام هر یک را کشور می گذاشتند. بازتابی از این نظام جغرافیای سیاسی در ادبیات فارسی نمود پیدا کرده است که می توان واژه نامه دهخدا زیر مدخل کشور دید. اما در این نظام جغرافیایی هر کشور شماره ای داشت که به نظر می رسد چینش آن تصادفی نیست و جنبه های راز آلودی دارد. امان الله قرشی مولف «ایران نامک» می نویسد:

در این تقسیم بندی، کشور مرکزی ایرانشهر است گرچه کشور چهارم است… در این دوایر اعداد به گونه ای چیده شده اند که جمع اعداد جهت عمودی برابر با 10 است و در جمع اعداد شمال شرقی  و جنوب غربی 12 است و جمع اعداد شمالغرب و جنوب شرقی 14 است. در حالی که جمع اعداد دوایر محیط این نظام 24 است و جمع دو رقم 10 و 14 نیز 24 است و دو برابر عدد 12 باز هم 24 است و عدد دایره ایرانشهر 4 است ضرب در تعداد دایره های خارج از ایرانشهر (6) باز هم 24 است.

چنین تصور و تصویری ظاهرا نمایانگر نظم در دایره گیتی تصور می شده است.

اخبار مرتبط



نوشته نخست

اقتدار و توسعه

چند نکته در باب دولتِ مقتدر توسعه‌گرا

سالار سیف‌الدینی: اقتصاددان ها، سیاسیون و جامعه شناس‌ها یا بسیاری از روزنامه‌نگاران بارها در مورد «توسعه» همه جانبه سخن گفته اند. برخی توسعه سیاسی را پیش نیاز توسعه اقتصادی می‌دانند و برخی دیگر برعکس توسعه اقتصادی را در اولویت قرار می دهند. هر کدام از دو گروه نیز دلایل متقن و قابل توجهی عرصه می کنند.  اما چه کسی قرار است برنامه توسعه سیاسی یا اقتصادی را پیش ببرد؟ پاسخ دشوار نیست: «دولت». ولی دولت(نظام سیاسی) چگونه می‌تواند توسعه نظام مند را به عنوان الگوی راهبردی محقق سازد؟ پاسخ آن هم دشوار نیست: برنامه ریزی یا آنچه که سیاست‌گذاری می نامیم. اما مگر نه این است که تا کنون دستکم در حوزه اقتصاد، سیاست گذاری‌های دقیقی برای پیشبرد برنامه های توسعه ای تدوین شده است؟ چند درصد از برنامه های توسعه ای که از دهه چهل تا به امروز تدوین و اجرایی شده است محقق شده اند؟ چه میزان از اسناد چشم انداز توسعه به وضعیت آرمانی نزدیک شده اند؟ پاسخ هر چه باشد، امیدوار کننده نیست. شاید نقطه عزیمت اصلی باید یافتن همین پاسخ برای چرایی این ناکامی باشد. چرا سیاست‌گذاری های موجود کامیاب نبودند؟  اگر فعلا فرض را بر اولویت توسعه سیاسی بر اقتصادی قرار دهیم،شاید بتوان فرمولی در این زمینه مشخص کرد که آینده ای بهتر را به تصویر می‌کشد. تجربه های تاریخی دولت مقتدر توسعه‌گرا، تجربه ای است که بسیاری از کشورها را به سلامت به وادای توسعه رسانده است. مطالعه در کشورهایی که در چند دهه گذشته به توسعه سیاسی و اقتصادی مطلوب رسیده اند، نشانگر تجربه موفق دولت مقتدر توسعه گرا در این وادی بوده است. از کره جنوبی تا مالزی یا ترکیه حتی برخی کشورهای پساشوروی یک دوره کوتاه پیشا دموکراسی را تجربه کرده و سپس وارد توسعه سیاسی- اقتصادی شدند.  پیش نیاز جامعه دموکراتیک، وجود دولت مقتدری است که آرمان توسعه را در میان مدت ( طرح چند ساله) در دستور کار قرار داده باشد. دولتی مبتنی بر دیوان سالاری قدرتمند و سریع، توانِ دفاعی و استقلال نسبی در عرصه تصمیم‌گیری بین المللی است. تنها یک دولت قدرتمند که در عمل و نه شعار، خواهان توسعه باشد، اراده ای جدی برای مقابله  فساد داشته باشد و امتیازهای گروهی و شخصی را الغاء،و اقدام به سیاست گذاری کند، قادر به حصول توسعه کامل است. دولت های ضعیف و بی برنامه نه قادر به برنامه ریزی اند و نه قادر به سیاست گذاری. لازمه سیاست‌گذاری به نظر می رسد لازمه زمان بندی و سیاست های توسعه ابتدا اصلاح ساختار دولت و دیوان به شکلی است که بتوان دولتی مقتدر و توسعه‌گرا را در کمترین زمان ممکن پیکربندی کرد. دلیل این تقدم این است که بدون وجود ساختار مطلوب، امکان اجرای هیچ برنامه ای نیست. اگر برنامه های توسعه قبلی شکست خورده اند دلیل آن فقدان همین وصف است. نظام سیاست‌گذاری از سه رکن اصلی تشیکل می شود. در نبود هریک از ارکان این مثلث هر نوع سیاست‌گذاری احتمالا به شکست خواهد انجامید و یا نیمه کاره رها خواهد شد. این ارکان عبارت اند از: متن سیاست گذاری، یا برنامه توافق شده در ارکان تصمیم گیری، دیوان سالاری منظم، سریع و مبتنی بر سلسله مراتب و در ...